ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

120

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

هم بسيار صعب العبور بود ، چنان‌كه در بين راه افراد زيادى را مىديدم كه رنگ از رخشان پريده و نيروى آنان كم شده و نقش بر زمين مىشدند و اگر ما با آبى كه به همراه داشتيم ، جرعه‌اى بدانان ننوشانيده و مقدارى هم بر صورتشان نمىپاشيديم تا به حال طبيعى خود بازگردند ، حتما مرگ به سراغ آنان مىرفت . به همين علت به افرادى كه قصد صعود به اين نقطه را دارند تأكيد مىكنيم كه آب فراوانى همراه خود بردارند تا خود را از خطر هلاكت برهانند . هنگامى كه به غار ، در بلنداى كوه رسيديم ، آن را شبيه سنگى تو خالى همانند كشتى وارونه‌اى كه پشت آن به بالا و داراى دو شكاف يكى در جلو و ديگرى در انتهاى آن باشد ، يافتيم . از قسمت غربى سنگ ، در حالى كه دست‌ها را به جلو دراز كرده و بر شكم خود ، روى زمين خوابيده بودم ، خود را كشان كشان به داخل منتقل نمودم . پس از نماز و دعا در غار ، از ناحيهء شرقى غار كه كمى وسيع‌تر از ناحيه غربى بود ، بيرون آمدم . عرض شكاف كوچك ، سه وجب در دو وجب است و در سمت غرب قرار دارد كه اين همان شكاف اصلى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از آن به داخل غار رفتند . اما شكاف ديگر در ناحيهء مشرق قرار دارد و گفته مىشود كه آن را براى سهولت رفت و آمد مردم ، بعدها باز كرده‌اند . كوه در سمت مكّه قرار دارد . در كنار غار به مرد عربى برخورديم كه صدقات را در موسم حج از حجاج دريافت داشته ، آنان را به محل غار راهنمايى مىكرد ؛ زيرا تخته سنگ‌هاى ديگرى در كنار تخته سنگ غار وجود داشت كه بىشباهت به آن نبودند ، ليكن تخته سنگ غار وضعيتى خاص به خود داشت . حدود دو ساعت در بالاى كوه بوديم و پس از استراحت و خوردن غذا و نوشيدن چاى ، نقاط مختلف اطراف كوه را بررسى و تماشا كرديم و در اين فاصله ، گروهى كه با ما بالا آمده بودند ، پس از زيارت و ديدن غار پايين رفته و گروه دوم كه در پايين كوه مستقر بودند ، جهت ديدار غار بالا آمدند . هنگامى كه بر بالاى كوه بوديم ، گروهى حدود 20 نفر ، از حجاج داغستانى به نزديك غار آمده و از بودن ما در آن‌جا خرسند شدند و در بازگشت ، تا مكّه با همراه ما بودند . تنها گروه اندكى از ترك‌ها و مغربىها و داغستانىها به ديدن غار حرا و يا اين غار