بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
مقدمهء مصحح 8
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
دروغى است كه شيعه پرداختهاند ؛ رواياتى در ترتيب نزول سورهها نقل مىكند و آن گاه عذر مىخواهد كه هر چند سخن در اين مقام از حد معمول در گذشت اما آن را دو فائده بود : يكى آنكه حق روشن شود و برهان مدنى بودن اين سوره آشكار گردد و و عنادورزى اين معاند كه از روى جرأت بر خدا و دشمنى با اهل بيت پيامبرش شأن نزول آن را باستناد اينكه مكى است انكار كرده است ، پوشيده نماند . ديگر آنكه به ترتيب نزول سورهها و شمارهء آنها در قرآن مجيد آشنايى حاصل آيد . نخستين روايتى كه طبرسى در اين مقام نقل مىكند چنين است : « حديث گفت ما را سيد ابو الحمد مهدى بن نزار حسينى قائنى « 1 » از حاكم ابو القاسم عبيد اللَّه بن عبد اللَّه حسكانى « 2 » از ابو نصر مفسر ، از عمويش ابو حامد ، از فزارى ابو يوسف يعقوب بن محمد مقرى ، از محمد بن يزيد سلمى ، از عمرو بن هارون از عثمان بن عطا ، از پدرش از ابن عباس كه او گفت : نخستين سورهاى كه در مكه نازل شد ، اقرأ باسم ربك بود ، و سپس به ترتيب ، ن و القلم - مزمل - مدثر - تبت - اذا الشمس كورت - سبح اسم ربك الاعلى - و الليل اذا يغشى - و الفجر - و الضحى - الم نشرح - و العصر - و العاديات - انا اعطيناك الكوثر - الهيكم التكاثر - أ رأيت -
--> ( 1 ) - اين دانشمند بزرگوار از مشايخ اجازهء طبرسى است و در چند جاى ديگر از تفسير مجمع البيان از جمله در تفسير آيهء إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ و آيهء يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ از ايشان روايت شده است ( رك بهارستان ص 167 ) ( 2 ) - حاكم نيشابورى معروف : ابو عبد اللَّه محمد بن عبد اللَّه بن محمد بن حمدويه معروف به « ابن بيع » نويسندهء كتاب « المستدرك على الصحيحين » در سال 321 در نيشابور تولد يافت ، و در سال 359 در دولت سامانيان و وزارت ابو نصر محمد بن عبد الجبار عتبى قاضى نيشابور و سپس قاضى گرگان شد و از طرف سامانيان نزد پادشاهان آل بويه رفت و آمد مى كرد و در سال 405 يا 403 وفات كرد . و حاكم نيشابورى كه طبرسى بواسطهء سيد ابو الحمد از وى روايت مىكند چنان كه در تفسير سورهء هل اتى تصريح كرده است : حاكم ابو القاسم عبيد اللَّه بن عبد اللَّه حسكانى ( نيشابورى ) است كه هم از نظر عصر و زمان ، و هم از لحاظ كنيه و نام وحدت آنان بسيار بعيد به نظر ميرسد ( رك وفيات الاعيان ج 3 ص 408 ، رقم 587 ؛ روضات الجنات ص 686 ، بهارستان ص 167 )