بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
665
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا و جزا دهد ايشان را بسبب صبر كردن ايشان بر ايثار طعام با وجود احتياج به آن طعام جَنَّةً بهشتى را كه ساكن شوند در آن وَ حَرِيراً و جامهء ابريشمى كه بپوشند آن را و فرش خود كنند و فى امالى الصدوق و لقاهم نضرة فى الوجوه و سرورا فى القلوب و جزاهم بما صبروا جنة يسكنونها و حريرا يفترشونه و يلبسونه مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ حالكونى كه تكيه كنندگان باشند در آن بهشت بر سريرها لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً در حالتى كه نه بينند در آن بهشت آفتاب را وَ لا زَمْهَرِيراً و نه سرما را يعنى و نه ماه را مراد اينست كه نور و ضياء جنت از آفتاب و ماه نيست كه براى آن گاهى كرم و گاهى سرد باشد در امالى صدوق از ابن عباس نقل كرده كه روزى اهل بهشت در بهشت روشنايى بينند مانند روشنايى آفتاب پس گويند كه اى پروردگار ما در قرآن فرمودهاى كه لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً پس اين نور چه چيز است ؟ طاوس الملائكه يعنى جبرئيل عليه السّلام از نزد رب جليل تعالى شأنه نازل شده گويد كه اين نور آفتاب نيست بلكه اين نوريست كه از خنديدن سيد اوصيا با سيدة النسا عليهما السلام ظاهر شده و اثر تبسم ايشانست كه نور و ضياء بهشت و بهشتيان را فرو گرفته على بن ابراهيم از حضرت امام ثامن ضامن عليه السّلام روايت كرده كه شمس و قمر دو آيتند از آيات خداى تعالى كه مطيع امر اويند و بفرمان او حركت ميكنند نور آنها از نور عرش است و حرارت آنها از حرارت جهنم پس چون قيامت قايم شود نور اينها عود بعرش مىكند و حرارت عود بجهنم پس در قيامت نه آفتاب خواهد بود و نه ماه و ايضا على بن ابراهيم روايت كرده كه « ليس فى جنان الخلد و نيرانها شمس و لا قمر » بنا بر اين تأويلى كه بعضى بقرينهء وَ لا زَمْهَرِيراً شمس را كردهاند و از آن حرارت خواسته مخالف صريح احاديثست و چون درين آيت يا در شمس و يا در زمهرير تأويل بايد كرد تا كلام مرتبط گردد و معلوم شد كه در شمس تأويل صحيح نيست پس ناچار تأويل در زمهرير بايد كرد و از آن ماه خواست و گفتهاند كه زمهرير در لغت طى بمعنى ماهست