بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

649

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

كَلَّا ردعست از ايثار دنيا يعنى اختيار مستلذات دنياى فانى خوب نيست و نبايد كه دل به دنيا نهاد إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ زمانى كه برسد روح بترقوه يعنى به استخوان زير گلو اگر چه روح قبل ازين مذكور نشده اما چون سوق كلام دلالت بر آن دارد بنا بر اين ، ضمير راجع بر آن آورده شد وَ قِيلَ و گفته شود يعنى حاضران مجلس در حين احتضار گويند مَنْ راقٍ كيست افسون كنندهء اين محتضر تا از اين كوفت خلاص شود ؟ بنا برين راق مشتق از رقيه بمعنى افسونست و در كافى از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام مرويست كه در تفسير « من راق » فرمودند كه كيست طبيبى كه اين محتضر را علاج كند و يا معنى اينست كه كيست كه روح او را مرتقى سازد به آسمان آيا ملائكهء رحمت چنين كنند يا ملائكهء عذاب بنا برين راق مشتق از ترقى است وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ و يقين كند محتضر آنكه شأن اينست اين زمان زمان مفارقت از دوستانست چنانچه جابر از ابى جعفر عليه السّلام روايت كرده كه در تفسير « وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ » فرمودند كه « و ايقن بمفارقة الاحبة » وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ و در تفسير اين آيه فرمودند « التفت الدنيا بالآخرة » يعنى پيچيده شود دنيا بآخرت و آخر روز دنيا به اول روز آخرت جمع شوند إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ بسوى پروردگار تست در آن روز راندن جميع خلايق و اين جمله جزاى شرط مذكور است و تقدير كلام چنين است كه « اذا بلغت النفس الحلقوم تساق الى حكم ربها » يعنى هر گاه نفس آدمى در حين احتضار بحلقوم او برسد رانده مىشود او بسوى حكم پروردگار آن نفس فَلا صَدَّقَ ضمير صدق راجعست به انسان در أ يحسب الانسان ان لن نجمع عظامه يعنى پس تصديق نكرد آدمى