بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

644

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

است بنا برين جمع واقع شده ميان قسم قيامت و قسم بنفوس لوامه و جواب قسم محذوف است يعنى قسم به اين امور عظيمهء شريفه كه مردمان همه در قيامت برانگيخته خواهند شد و دال بر محذوف قول خداى تعالى است كه فرموده أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ يعنى آيا گمان مىكند آدمى كه جمع نخواهيم كرد استخوان‌هاى پوسيده و خاك شدهء آنها را مراد از انسان درين آيه مشركان و كافرانند بَلى اى بلى نجمعها يعنى آرى جمع كنيم آن را قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ حالكونى كه توانا باشيم بر اينكه راست گردانيم سرهاى انگشتان خاك شدهء آدمى را چنانچه قبل ازين بود با وجود صغر آن چه جاى استخوان‌هاى عظيمه و اعضاى كبيره را بنا برين قادرين حالست از ضمير نجمع و فخر رازى گفته كه احتمال حاليت موجه نيست زيرا كه « رأيت زيدا راكبا » در مقامى حسن دارد كه رؤيت هم در وقت ركوب و هم در غير وقت ركوب جايز باشد و درين مقام چنين نيست زيرا كه جميع عظام بدون قدرت الهى بر تسويهء بنان از جمله محالات است و بعد ازين گفته كه فكانه جعل حالا جاريا مجرى بيان الواضحات و انه جايز و احتمالى كه خالى از دغدغه باشد چنين است كه بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ به اين تقدير باشد كه بلى كنا قادرين على ان نسوى بنانه يعنى آرى هستيم ما قادر بر اعادهء انگشتان پوسيدهء خاكستر شده بنا برين كلمهء بلى بواسطهء ايجاب مضمون جملهء مذكورهء بعد از آنست نه بواسطهء ايجاب مضمون جملهء سابقه بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ معطوفست بر أ يحسب الانسان اول بطريق استفهام خبر از امرى داد و بعد ازين بطريق ايجاب خبر از امر ديگر ميدهد كه بلكه ميخواهد آدمى تا تكذيب كند آنچه او را در پيش است از بعث و حساب و تعبير كذب بفجور به جهت آنست كه هر كه تكذيب امر واقعى نفس الامرى كند بيقين اين كذب فجور و كاذب فاجر خواهد بود و يا مراد اينست كه ميخواهد آدمى مشغول باشد بفسق و فجور در زمانى هم كه از پيش وى خواهد آمد يعنى ميخواهد كه فجور او دوام داشته باشد مر جميع از منه را از زمان