بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
596
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
ميفرمايد قُلْ بگو اى محمد امت خود را أُوحِيَ إِلَيَّ وحى كرده شده به من أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ اينكه شنيدند قرآن را در وادى مجنه گروهى از جنيان و مجنه بكسر جيم و فتح آن و تشديد نون زمينى را گويند كه در آن جن بسيار باشد و ايضا نام موضعيست نزديك مكه و ميتواند كه اين موضع را مجنه به جهت آن گفته باشند كه مستقر جنيان بوده فَقالُوا پس گفتند آن جنيان وقتى كه بميان قوم خود رفتند إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً بدرستى كه ما شنيديم قرآنى و كلامى بديع كه اصلا بكلام مخلوق نميماند توصيف قرآن بعجب كه مصدر است بواسطهء مبالغه است به اين معنى كه آن قدر عجيب و بديع بود كه گويا نفس عجب شده يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ راه مينمايد مردمان را بسوى حق فَآمَنَّا بِهِ پس ايمان آورديم ما به قرآن كه ايمان بر آن متضمن ايمان به خدا و رسولست وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً و هرگز شريك نسازيم به پروردگار ما هيچكس را بعد ازين استماع وَ أَنَّهُ تَعالى جَدُّ رَبِّنا معطوفست به محل جار و مجرور در آمنا به و تقدير كلام چنين است كه « فآمنا به و آمنا بانه تعالى جدر بنا » و همزهء « انه » در اينجا و در آنچه بعد ازين مىآيد مفتوحست مگر آنچه بعد از فا واقع شود و يا آنچه محكى باشد بعد از قول كه درين دو صورت همزه مكسور است و معنى آيه اينست كه پس تصديق كرديم به اين كه شأن اينست كه بلند است بخت و دولت پروردگار ما و اين كلام از روى جهالت از جنيان سر زده زيرا كه اطلاق جد بمعنى بخت و دولت بر خداى تعالى جايز نيست چنانچه على بن ابراهيم باسناد خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه « قول الجن : و انه تعالى جدر بنا شىء كذب به الجن فقصه اللَّه كما قال » يعنى اين كلام جن چيزى است كه دروغ گفتهاند به آن جنيان پس حق تعالى ذكر كرده براى پيغمبر خود چنانچه ايشان گفته بودند بدون تغييرى و تبديلى و در مجمع البيان از ربيع بن انس بن مالك نقل كرده كه پدر من انس گفت كه « ليس للَّه تعالى جد و انما قاله الجن بجهالة فحكاه اللَّه سبحانه كما قالت » و بعد از نقل اين در