بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
567
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
از من مال من كه در دار دنيا فراهم آورده بودم . چنانچه على بن ابراهيم گفته « يعنى ماله الذى جمعه » هَلَكَ عَنِّي نابود گشت از من و بر طرف شد سُلْطانِيَهْ تسلطى كه مرا نسبت بمردمان بود يا نابود گشت از من حجت من چنانچه على بن ابراهيم تصريح كرده و بعد ازين حكم بزبانيه و خازنان دوزخ رسد كه خُذُوهُ بگيريد او را فَغُلُّوهُ پس دست و پاى او را بقيد غل در آريد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ پس در آتش جهنم در آريد او را ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ پس در زنجير آتشى كه طول آن هفتاد گز باشد پس در آوريد او را در آن زنجير و به بنديد او را بدين زنجير بحيثيتى كه حركت نتواند كرد تقديم سلسله مانند تقديم جحيم اشارتست بر اهتمام بذكر انواع عذاب و تخصيص برين عذابها و كلمهء ثم بواسطهء تفاوت ما بين العذابين است « و عن الصادق عليه السّلام لو ان حلقة واحدة من السلسلة التي طولها سبعون ذراعا وضعت على الدنيا لذابت الدنيا حرها » يعنى اگر يك حلقه اين سلسله كه درازى آن هفتاد گز است وضع كرده شود بر دنيا هر آينه گداخته شود دنيا از حرارت آن حلقه « و عنه عليه السّلام كان معوية صاحب السلسله و كان فرعون هذه الامة . و فى بصاير الدرجات عن ابى عبد اللَّه عليه السّلام قال بينا انا و ابى متوجهان الى مكة و ابى قد تقدمنى فى موضع يقال له ضجنان اذ جاء رجل فى عنقه سلسلة يجرها فقال لى اسقنى و صاح بى ابى لا تسقه لا سقاه اللَّه و رجل يتبعه حتى جذب سلسلته و طرحه فى اسفل درك من النار » يعنى حضرت صادق عليه السّلام فرمودند كه بوديم ما و پدر ما كه به راه مكه ميرفتيم و پدر بزرگوار من در موضعى كه آن را وادى ضجنان گويند از من پيش ميرفت در اين وقت آمد مردى كه در گردن او زنجيرى بود او را به آن زنجير ميكشيدند پس مرا گفت كه آبى به من بده و مكرّر آب از من طلبيد پس پدر بزرگوار من آواز بلند كرد و فرمود كه دروغ ميگويد آب مده به او كه خداى تعالى او را سيراب نگرداناد و شخصى در عقب او بود و ميكشيد او را تا - آنكه كشيد زنجير او را و انداخت آن ملعون ازل و ابد را در پائينتر دركات آتش دوزخ