بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

355

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

اصحابه و شيعته » تسميهء اهل بهشت باصحاب ميمنه و اصحاب يمين يا اشارتست بر اينكه نامهء اعمال ايشان بدست راست ايشان است و يا بر اينكه اينها منور بانوار الهى و مستضىءاند بضياء ربانى چنانچه در آيهء ديگر واقع شده كه « نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ » و يا اشارتست بر اينكه ايشان در غايت خيريت و نيكويىاند زيرا كه عرب بدانچه از دست راست ايشان سانح گردد تفأل ميگيرند و اين اصحاب يمين فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ در زير سايهء درخت سدرند كه اخذ كرده باشند و بريده باشند خارهاى آن را و يا مراد از مخضود منعطف باسفل است به اين معنى كه شاخه‌هاى آن ميل به طرف پائين دارد نه مانند سدر دنيا كه سرشاخه‌هاى آن ميل به طرف بالا دارد وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ و در زير درخت موز كه بر هم چيده است ميوه‌هاى آن از اسفل تا با على از غايت كثرت و چون اوراق سدر در غايت خوردى و اوراق طلح در غايت بزرگيست حق تعالى جمع ميان اين دو نوع مختلفة الاوراق كرده . صاحب كشاف آورده كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام « و طلع منضود » به عين مهمله قراءت ميكردند و ميفرمودند طلح بحاء مهمله معلوم نيست كه كدام درختست و آيهء « لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ » « 1 » را مؤيد اين قراءت مىآوردند پس شخصى گفت كه آنچه در قرآنست طلح بحاء است آن را تغيير بدهيم بطلع به عين ؟ حضرت فرمود كه تغيير ندهيد كه قرآن را درين ايام تغيير نبايد داد و شيخ امين الدين طبرسى بعد از نقل اين حديث از عامه گفته كه « و رواه اصحابنا عن يعقوب بن شعيب قال قلت لابى عبد اللَّه عليه السّلام و طلح منضود قال لا . و فى تفسير على بن ابراهيم قرأ ابو عبد اللَّه عليه السّلام و طلع منضود » فخر الدين رازى گفته كه چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بار اول چنين گمان كرد كه طلع احسن است از طلح و بعد ازين برو ظاهر شد كه اصح طلح است لهذا حكم بعدم تغيير آن نمود و بعد از اين گفته كه مؤيد عدم تغيير اينست كه چون در آخر « وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ » مذكور مىشود پس اگر درين جا و طلع منضود مذكور باشد تكرار لازم ميآيد . ظن كاتب الحروف بل

--> ( 1 ) - س 50 : ق ، ى 10