بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
220
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
ديگر از مؤمنين را و چون گفتهاند كه قوم جمع قائم است مانند صوم كه جمع صائم است و قائم در كارها مردانند نه زنان چنانچه حق سبحانه و تعالى فرموده « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ » « 1 » بنا برين اطلاق قوم بر نساء و بر اطفال نميكنند عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ بيقين باشند آن گروه استهزا كرده شده از مؤمنين بهتر از استهزا كنندگان وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ و بايد كه سخريت و استهزا نكنند زنانى زنان ديگر را عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ البته آن زنان سخريت كرده شده بهترند از زنان سخريت كننده وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ و بايد كه عيب نكنيد در غيبت نفسهاى خود را يعنى هم مذهب و ملت خود را چه مؤمنان به مثابهء يك نفساند پس هر كه ديگران را عيب كرده گويا خود را عيب كرده و مخالف مذهب را طعن و عيب توان كرد و لهذا فقهاء ما تجويز طعن و لعن بر مخالفين كردهاند اللهم العنهم جميعا وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ و بايد كه نخوانيد يكديگر را بلقبهاى بد و تنابز حسب عرف مختص است بلقب بد بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ بد ناميست كسى را آنچه متضمن فسق باشد بعد از دخول او در ايمان مثل گفتن يا يهود ، يا ترسا ، يا زانى و غير ذلك صاحب كشاف اسم را مشتق از سمو و ارتفاع گرفته و معنى را چنين تمام كرده كه بدست ذكر مرتفع مر مؤمن را اينكه بعنوان فسق مذكور شود زيرا كه آن موجب انخفاض اوست پس بايد كه كسى را بعد از ايمان كافر و زانى و امثال آن نگويند و فخر الدين رازى گفته كه احسن در توجيه « بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ » اين است كه گفته شود كه اين آيه براى اتمام زجرست و تقدير كلام چنين است كه « بئس ان تسمّوا بالفاسق بسبب هذه الافعال بعد ما سميتم مؤمنين » يعنى اى مؤمنين استهزا و لمز و تنابز مكنيد يكديگر را كه اگر چنين كنيد فاسق خواهيد شد بعد از تحلى با ايمان و بد است اينكه نام نهاده شويد باسم فاسق بسبب ارتكاب اين امور قبيحه بعد از آنكه نام نهاده شده بوديد به مؤمنين . عاصم در خصوص اين موضع نقل كسرهء همزهء الاسم كرده
--> ( 1 ) - س 4 : نساء ، ى 34