بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
مقدمهء مصحح 77
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
العدد » : يعنى مر تراست اى خداى من يگانگى در عدد وجوب وجود يعنى در حقيقت وجوب وجود وحدت حقه دارى و واجب الوجودى نيست الا تو ، پس توهّم نكنند كه اينكلام حقيقت انتظام منافات دارد با آنچه در احاديث ائمهء طاهرين صلوات اللَّه عليهم اجمعين و در كلمات حكماى الهى وارد شده كه وحدت واجب الوجود وحدت عددى نيست چرا كه آنچه منفيست وحدتى است كه قياس باعداد موجودات و آحاد آن نمايند كه توان گفت كه : واجب الوجود با واحدى از ممكنات موجوده دو شخصاند ، و با دو سهاند ، و با سه چهارند ، الى غير ذلك ، نه قياس بذات قيوم او با حقيقت وجوبى و تحقيق اين سخن كه از غوامض توحيد است در محل خود مبين گشته : سخن بين كه در پرده چون گفتهاند * تو درّ عدن بين كه چون سفتهاند و در شرح دعاى هفتم عبارت : [ و لا تشغلنى بالاهتمام عن تعاهد فروضك و استعمال سننك ] را چنين شرح كرده : يعنى باز مدار مرا بسبب اندوه و غم خوردن از رعايت نمودن واجبات و تأديت آن بر وجه لايق و از قيام نمودن بواجبات و سنتها يعنى چنان مكن كه بسبب غم و اندوه از وظائف واجبات و اداى مستحبات وامانم و بجاى نياورم چه شيخ شهيد قدس سره در كتاب « ذكرى » مذكور ساخته و روايت نموده كه از اسباب عذر ترك نافله يكى هم و غم است و ميگويد كه : « غم » به جهت امور ناخوش گذشته و « هم » به جهت بيم از ناپسند آينده است . و در شرح دعاى پنجاه و چهارم اين عبارت را « يا فارج الهم و كاشف الغم » يعنى اى برندهء همّ و بردارندهء غم ، و فرق در ميان همّ و غمّ آنكه « همّ » آنست كه آدمى را در ازالهء آن قدرتى بوده باشد مثل افلاس و « غمّ » آنست كه قدرت بر ازاله و مدافعهء آن نداشته باشد مثل فوت اولاد و دوستان و بعضى گويند : « همّ » قبل از نزول مكروه عارض مىشود و غم بعد از آن ، و بعضى گفتهاند كه : « همّ » آنست كه سبب عروض آن بر اين كس ظاهر نباشد و « غمّ » آنكه سبب ظاهر باشد و آن كيفيتى است نفسانى كه مقتضى حركت روح