بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

67

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

كان بارّا بأبيه و انّه اشترى سلعة فجاء الى أبيه لايفاء ثمنها فوجده نائما و الاقليد تحت رأسه ، فكره أن يوقظه فترك شراها فاستيقظ أبوه فاخبره فقال : احسنت ، خذ هذه البقرة فهى لك عوض عما فاتك ، ثم قال النّبي صلى اللَّه عليه و آله : انظروا الى البرّ ما بلغ بأهله » يعنى بعضى از اصحاب از حال آن بقره از حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله سؤال كردند حضرت فرمود : در بنى اسرائيل جوانى بود كه رعايت جانب پدر خود بسيار ميكرد و با پدر نيكويى مينمود ، روزى متاعى ميخواست بخرد چون كليد خزانهء او در دست پدر بود نزد پدر آمد تا وفاء قيمت آن كند پدر را در خواب ديد و كليد در زير سر او بود و مكروه داشت كه پدر را بيدار كند از سر بيع و شراء آن متاع و از سر نفع آن در گذشت ، و چون پدر از خواب برخاست و او را از حقيقت مخبر گردانيد پدر گفت : آنچه كردى خوب كردى ، بگير اين بقره را كه اين عوض آن نفعى است كه از خريدن آن متاع از تو فوت شده . پس حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله فرمود : نظر كنيد بسوى نيكويى كه آن چه مىرساند أهل خود را ، زيرا كه آن بقره را بمبلغى عظيم فروخت . چنانچه مذكور شد . و گفته‌اند كه : نكته در امر بكشتن گاو توبيخ گوساله پرستانست كه معبود شما لايق ذبح است نه سزاوار عبوديّت و پرستيدن . وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً و ياد كنيد آن را كه كشتيد نفسى را يعنى در ميان شما شخصى شخصى ديگر را بناحق كشت فَادَّارَأْتُمْ فِيها پس مخاصمه و مخالفت كرديد در نفس مقتول به اين قسم كه هر كدام گناه قتل را به ديگرى مىأنداختند « ادارأتم » در أصل تدارأتم بود « تا » را به دال ادغام كردند ، و همزهء وصل آوردند ادّارأتم شد وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ و خداى تعالى بيرون آورنده و ظاهر كننده است آنچه را كه بوديد شما كه ميپوشانيديد آن را از قتل ناحقّ فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها پس گفتيم : بزنيد آن شخص كشته شده را به بعضى بقره ، اگر چه ضمير « اضربوه » راجع بنفس است اما تذكير آن باعتبار تاويل نفس به شخص است ، و بعضى تاويل بقتيل نيز كرده‌اند ، و « فقلنا اضربوه » معطوفست بر « فادارأتم » و ما بين جملهء معترضه است .