بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
38
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
دخول بطريق خفيه و دزدى در دهن مار جايزه بوده . و آنچه در حديث جنت مذكور شده كه « لو كانت من جنان الخلد لم يدخلها » اينمعنى دارد كه « لو كانت من جنان الخلد لم يدخلها فى فم الحيّة » پس تفاوت اينست كه ابليس در جنت خلد اصلا راه ندارد خواه جهرا و خواه سرّا ، بخلاف جنت دنيا كه آدم و حوا مامور بدخول در آن شدند ، و دخول ابليس در آن سرّا جايز است و جهرا حرام . اللَّه اعلم . و محمد بن مسعود عياشى رحمه اللَّه تعالى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه « قال اللَّه لهما : اهبطا من سماواتى الى الارض فانه لا يجاورنى فى جنتى عاص و لا فى سماواتى » و از اينحديث دو امر مستنبط ميگردد : يكى آنكه ضمير « اهبطوا » جمع راجع بآدم و حواست ، و مراد « اهبطا » است . دوم آنكه جنت آدم در سماوات بوده نه در زمين ، و از حديثى كه عياشى رضى اللَّه عنه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده مستفاد مىشود كه خلق آدم و حوا و امر بسكونت ايشان در بهشت و نهى از اكل شجره و اخراج ايشان از بهشت مجموع در شش ساعت روز در وقت غروب آفتاب بوقوع آمده . وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ و مر شما را و ذريهء شما راست در زمين استقرار و آرام يا موضع استقرار و آرم وَ مَتاعٌ و مر شما راست در زمين برخوردارى و منفعت إِلى حِينٍ تا وقت مرگ ، چنانچه در بعضى احاديث آمده كه « الى حين » اى حين الموت . و در روايت ديگر تفسير « الى حين » اى الى يوم القيامة شده ، و حديث شريف « من مات فقد قامت قيامته » رفع تنافى ميان ايندو حديث مىكند . فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ پس فرا گرفت آدم از پروردگار خود سخنى چند را فَتابَ عَلَيْهِ پس چون آدم پناه به آن كلمات آورد قبول كرد حق تعالى توبهء او را . اصل « توبه » بمعنى رجوع است ، و اگر توبه را صفت عبد گردانند « 1 » بمعنى رجوع از معصيت بسوى طاعت است ، و اگر صفت حق تعالى گردانند بمعنى رجوع از عقوبت
--> ( 1 ) به اينكه گفته شود : العبد التائب ، يا تاب العبد ، و همين طور است اگر صفت حق تعالى قرار گيرد .