جلال الدين السيوطي ( مترجم : قزوينى )
22
الإتقان في علوم القرآن ( فارسى )
چهارم : اينكه تقدير : « الرحمن علا » مىباشد ، يعنى رفعت يافت از باب علو - بلندى ، و عرش براى او فراهم آمد ، اين قول را اسماعيل ضرير در تفسيرش حكايت كرده . ولى اين گفته نيز به دو وجه رد شده ، يكى اينكه : « على » را فعل قرار داده در صورتى كه اينجا به اتفاق حرف است ، و اگر فعل بود با ألف نوشته مىشد مانند فرمودهء خداوند : ( عَلا فِي الْأَرْضِ ) « 1 » . و ديگر اينكه : « العرش » را مرفوع خوانده ، و حال آنكه هيچيك از قرّاء آن را مرفوع نخوانده است . پنجم : اينكه جمله در فرمودهء خداى : ( الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ ) تمام شده ، سپس جملهء ديگر چنين آغاز گرديده : ( اسْتَوى لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ) . و اين قول رد شده به اينكه آيه را از نظم و منظورش بيرون مىبرد . مىگويم : اضافه بر اين در فرمودهء خداوند : ( ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ) اين توجيه نمىآيد . ششم : اينكه معنى : « استوى » آن است كه به آفرينش عرش و خلقت آن پرداخت ، مانند فرمودهء خداوند : ( ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ ) « 2 » يعنى قصد آفرينش آسمان كرد ، و به خلق آن پرداخت . اين را فرّاء و أشعرى و عدهاى از أهل معانى گفتهاند . و اسماعيل ضرير گفته : همين درست است . مىگويم : اينكه با « على » متعدى شده آن را از اين وجه دور مىسازد ، و اگر همينطور بود كه اينها گفتهاند با « الى » متعدى مىشد ، چنان كه در فرمودهء خداى تعالى آمده : ( ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ ) . هفتم : ابن اللبّان گفته : استواء منسوب به خداى تعالى به معنى « اعتدل » است ، يعنى : به عدالت برخاست ، مانند فرمودهء خداى تعالى : ( قائِماً بِالْقِسْطِ ) « 3 » ، و عدل همان استواء او است ، و اين معنى بازمىگردد به اينكه خداوند به عزّت خويش آفرينش را با حكمت بالغهء خود به همه چيز موزون عطا فرمود . 2 - واژهء « نفس » در فرمودهء خداى تعالى : ( تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ ) « 4 » و توجيه شده به اينكه از باب مشاكلت ( - همشكلى ) آمده و مراد از آن غيب است زيرا كه همچون نفس مخفى است .
--> ( 1 ) . قصص ، 4 . ( 2 ) . فصلت ، 11 ( 3 ) . آل عمران ، 18 ( 4 ) . مائدة ، 116 .