معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
52
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
گلستان امانى به كمال نضارت شكفته بود ، اكنون بچه سموم « 1 » همچنين فسرده و پژمرده گشته است . داود گفت اى : فضيل مرا هشت غم از خورد و خواب و سؤال و جواب بازداشته كه نه پرواى خوردن دارم و نه مجال خفتن . فضيل گفت : يا داود آن هشت غم كدامست . داود گفت : غم اول هول مطلع يعنى وقت مرگ كه نوبتيان « تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ » طبل رحيل فروكوبند ، و مقدّمان « 2 » عساكر اجل ، از ميمنه ، و ميسرهء امل درآيند ، و سپاه غم و اندوه روى ، بقلب سپاه « 3 » سلطان حيات آرند ، تير تقدير « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » از كمان « أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ » پرّان گردد ، و تيغ بىدريغ « فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ » از نيام « لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ » برآيد و بر ناى زندگانى روان گردد ، و صبّاغ درد و بلا ، رخسارهء ارغوانى را « 4 » چون ورق خزانى زعفرانى گرداند ، مهابت مشاهدت ملكوتيان ، آينهء هوش « 5 » را تيره كند ، و صلابت رؤية « 6 » ، ملكالموت ديده را خيره گرداند « 7 » ، ندانم تا در آن ساعت مرارت سكرات موت را به شهد شهادت ، از كام جانم بيرون برند ، و يا حلق دلق را بزهر فراق « كَلَّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ وَ قِيلَ مَنْ راقٍ وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ » تلخ گردانند . اى فضيل اين غم پشت معاملهء مرا دو تا كرده است ، و رخسار چون گلبرگ طرى مرا به رنگ كاه برآورده « 8 » . غم دويم آنست كه چون مرا در قبر نهند ، و در آن منزل بىدر و روزن ،
--> ( 1 ) - د : و هموم . ( 2 ) - د : و مقدمات . ( 3 ) - د : بقلب سلطان . ( 4 ) - د : ارغوانى . ( 5 ) - د : آينهء حواس . ( 6 ) - د - ح : رؤيت ملكالموت . ( 7 ) - د : ديدهء رمد ديده را خيره گرداند . ( 8 ) - د : و رخسار گلبرگ طرى را به رنگ كاه برآورد - ح : ترى .