معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
792
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
قنديل افلاك از سقف او آويخته كه « هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً » . ماه را صبّاغ دكان ربيع ، ضياء اين كان رفيع او گردانيده ، گاهى در پرتو تجليّات جلالى در مقام هلالى چون حلقهء زلف محبوبان خيالى بنمايد ، گاهى در پرتو انوار جمالى چون خورشيد رخسار معشوقان ، كمالى مىافزايد ، عطّار و حكيم شكل كامل عقل را اسطرلاب حكمت بر دست او داده و دفتر تدبير دبير تقدير در كنار او نهاده . گاهى از نقطهء درياى قير ، بنوك خامه بر صحيفه شب از مشك اذفر رقم مىزند و گاهى از قارورهء كافور بميل زرّين نقش بياض بر ديباچه روز ، ظاهر مىگرداند ، زهره را دف شغف « 1 » بر كف طرب نهاده تا ملمّعپوشان صوامع علوى را از سماع سرود رود خود در رقص درآورده ، گاهى از نم رقم قلم عطارد ، چنبر دايرهء خود را آب مىزند ، و گاهى از تاق « 2 » آفتاب جلد مصقول ارغنون خود را مشبّك مىگرداند ، خورشيد جمشيدآساى فلكپيما را طبق زيبق بر كف نهاده تا چون سپهسالاران صفدر در ميان « 3 » عساكر كواكب سر صف گرفته ، هزار سنان جانستان از پيش و پس فروريخته ، سلاسل زرّين و جلاجل سيمين از چپ و راست فروآويخته ، مرّيخ را خنجر تغلّب در دست او داده و رماح زنگارى معلّق در شصت او نهاده ، مشترى را قاضى بلدان او ساخته ، نفاذ حكومتش را از سما تا سمك او پرداخته ، منشور قضا ساخته « 4 » ، زحل را پاسبانى كواكب و صاحب ديوانى ثواقب او تعيين فرموده ، و تاج مكلّل بر سر نهاده « 5 » ، و دواج مدوّل از برق وى فرستاده ، قطب را با وقار و سكون بىميل و
--> ( 1 ) - ح : دف شغب . ( 2 ) - ح : از تاب آفتاب . ( 3 ) - ح : در ميدان عساگر . ( 4 ) - ح : منشور قضا بنام وى مسجل گردانيده سجلات و محاضر افلاك را به احكام وى مبرهن ساخته . ( 5 ) - ح : برو فرق وى نهاده .