معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

770

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

* * * دل را به وفاى دوستان شاد كنى * به زانكه جفاى دشمنان ياد كنى آزادى را بخلق خوش بنده كنى * بهتر كه هزار بنده آزاد كنى اشارت - قوله تعالى « فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ » . اى درويش در رفتن بمصر برادران با پدر برابر بودند ، امّا بوقت تقرّب و نواخت مختلف گشتند ، پدر و خاله را بر عرش كرامت نشاند و بصحبت و قربتشان مخصوص گردانيد ، چنان كه ربّ العزّة جلّ جلاله فرمود كه « وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ » و برادران را در محلّ خدمت فرود آورد « وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً » اشاره به‌آنست كه فرداى قيامت مؤمنان را بر عموم به بهشت اندر آرند ، عاصى آمرزيده « 1 » ، و مطيع پسنديده ، پس آنان كه اهل معصيت بوده‌اند به مغفرت فايز گشته ، با بهشتيان باز گذارند و اهل معرفت را به دولت قربت و سعادت زلفت مخصوص گردانند و به حضرت عنديّت فرود آرند « عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ » . پير طريقت از اينجا فرمود كه اهل خدمت ديگرند و اهل صحبت ديگر ، اهل خدمت اسيران بهشت‌اند و اهل صحبت اميران بهشت ، اسيران در ناز و نعيم‌اند و اميران در حضور ولى نعمت مقيم . قوله تعالى « وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ » اى درويش محسن نه اوست كه به ابتدا احسان كند ، محسن او است كه بعد از جفا احسان كند ، يوسف اوّل جفاى نفس خود ديد كه در زندان التجا بساقى كرده گفت : « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » پس خلاص خود در زندان بفضل و كرم خداى تعالى ديد و آن را احسان شمرد و گفت : « أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ » و هر چند كه بلاى چاه ديده بود آن را باز نگفت : كه آن بلا در حق خود نعمت مىديد كه در

--> ( 1 ) - ح : عاصى آموزنده و مطيع پسنديده .