معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
768
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
از قطعههاى كاغذ مملوّ بود بر عنوان هر يك نوشته « من يوسف الى يعقوب » گفت اى پدر هر بار قصد كردم كه مكتوبى بجانب تو ارسال دارم و قلم بر كاغذ نهاده اين جمله ثبت كردم جبرئيل مرا منع مىفرمود كه هنوز اجل معهود منقضى نگشته و هنگام انكشاف كروب از ضمير منير حضرت يعقوب نرسيده باز آن صحيفه در خزينه مخزون مىساختم و بغم و اندوه و فراق مىپرداختم و به روايت تفسير كبير آنكه يوسف دست پدر را گرفت ، بر خزاين و دفاين خويش بگذرانيد ، خزاين فضّه و ذهب و حلّى و سلاح يكيك بر آن حضرت عرض فرمود ، چون به خزينهء كه مهيّا از براى كاغذ بود بگذشت ، گفت : اى فرزند ترا اينهمه كاغذ در خزينه مخزون و مرا همچنين اندوهگين و محزون چگونه بود كه برقم قلمى مرا ياد نكردى ، و خاطر مخزون را شاد نگردانيدى با آنكه ميان من و تو هشت مرحله بيش نبود ، و قوافل متعاقب مىآمدند ؟ گفت : اى پدر مرا جبرئيل از آن منع مىفرمود . گفت : اى فرزند چه سبب بود ؟ گفت : شما را بجبرئيل نسبت محبّت زيادتست از وى سؤال فرمائيد . يعقوب از جبرئيل سبب منع پرسيد ؟ گفت : مرا حقّ تعالى فرمود و سبب آن بود كه تو آن روز گفتى « أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ » چرا از گرگ ترسيدى و از حفظ و حمايت ما نه انديشيدى ؟ نقلست : كه چون يعقوب پرسيد كه اى فرزند مىخواهم به حقيقت بدانم كه سبب اين محنت و فرقت چه بود ؟ و از ما هر دو گناهكار كدام يك بوديم ؟ يوسف گفت گناهكار من بودم در ميان كه مخالفت امر شما كردم كه فرموديد خواب با برادران مگوى و من گفتم ، و به شآمت آن نافرمانى بود كه من به اين محنت مبتلا گشتم و شما نيز بسبب آن به اين غم و اندوه گرفتار گشتيد . يعقوب گفت كه گناهكار من بودم كه از گرگ ترسيدم و بر فرزندان اعتماد