معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
44
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
گفتم نام من نوشتى ، گفت نى ، گفتم اگر « 1 » من نه از ايشانم نه آخر از جمله دوستان اويم ، و ايشان را دوست مىدارم ، درين بودم كه فرشتهء در رسيد ، گفت طومار از سر فراگير « 2 » و نام وى را فرا پيش گير و نام وى بنويس كه دوست دوستان منست « 3 » . ابو العباس عطار « 4 » نور اللّه مضجعه مىگويد : اگر نتوانى دست « 5 » در وى زدن دست در دامن دوستان او زن ، كه اگر به درجهء ايشان نرسى به شفاعت ايشان مشرف گردى . لطيفه - زليخا يوسف را دوست داشت و يوسف دوست خداى تعالى بود از آن دوستى هر چه اهل بهشت بيابند بيافت . اول آنكه بكر گشت بعد از آنكه ثيبه بود . دويم بينا گرديد بعد از آنكه نابينا بود . سيوم جوان گشت بعد از آنكه پير بود . چهارم توانگر شد بعد از آنكه فقير بود . پنجم رفيق گشت بعد از آنكه مهجور بود . ششم مقبول گشت بعد از آنكه مردود بود . هفتم با حسن و جمال گشت بعد از آنكه كريه المنظر قبيح الحال بود . هشتم قوى و توانا گشت بعد از آنكه ضعيف و ناتوان بود . نهم بندهء خدا گشت بعد از آنكه بندهء نفس و هوا بود . دهم محبوب و مطلوب گشت « 6 » بعد از آنكه محب و طالب بود . [ بيان آنكه هر كس خداى را دوست دارد به نعمتهاى جاويد نائل شود و فضيلت دوستى خدا ] نكته - اى درويش كسى كه دوست خداى تعالى را دوست مىدارد ، لذت
--> ( 1 ) - د - ح : گفتم من نه ازيشانم و نه از جمله دوستان اويم اما دوست دوستان اويم . ( 2 ) - د - ح : طومار را فرا سر بر و نام وى سراپيش همه بنويس . ( 3 ) - د : كه دوست دوستان من دوست منند . ( 4 ) - د : عطا . ( 5 ) - د : دست درو زنى دست در . ( 6 ) - د - ح : گرديد .