معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
749
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
خود ز فلك برتريم وز ملك افزون تريم * زين دو چرا نگذريم منزل ما كبرياست عالم خاك از كجا گوهر پاك از كجا * برده « 1 » فرود آمديم باز كنيد اين چه جاست آمده موج الست كشتى قالب شكست * روح چو از تن پر است نوبت وصل و لقاست شكل لقا شد پديد سيل به دريا رسيد * صبح سعادت دميد صبح چه نور خداست تمهيد مقدمه « 2 » - حكمت از فرستادن پيراهن بجانب يعقوب آن بود و اللّه تعالى اعلم كه سنّت سنيّهء حضرت جلال احديّت جلّ و علا چنان نافذ گشته كه هر كه را غم و اندوه از ممرّى رسيده باشد فرح و راحت نيز از آن ممرّ بوى لاحق گرداند ، مثلا آدم عليه السلام را غم از ابليس پيش آمد كه او را به زلّت افكند عاقبت شادى هم از ممرّ وى به آدم رسانيدند كه زلّتش را بابليس نسبت كردند « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ » . ابراهيم را غم از آتش بود تا پيوسته مىگفت : « اوّه من النّار » « 3 » شاديش هم از آتش رسيد « يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ » . يوسف را غم از ممرّ خواب بود كه به برادران تقرير كرد « إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً » فرح هم از خواب رسيد « إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ » . موسى را غم از ممرّ دريا بود كه مادرش در دريا افكند « أَنِ اقْذِفِيهِ فِي
--> ( 1 ) - ح : بر چه فرود آمديم باز كنيم اين چه جاست . ( 2 ) - اشارهء لطيفه . ( 3 ) - ح : آواى من النار .