معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
745
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
كائنات مشاهدهء انوار ذرّات و صفات نموده و به اين زمزمه زبان حال برگشوده . لوالدى رحمه اللّه اى پرتو وجود تو ذرّات كائنات * هر ذرّه بر وجود تو آيات بيّنات بر صفحهء وجود بجز نقش تو نبود * ذات تو مىنمود در آئينهء صفات عنقاى دل به كنگرهء وصل ره نبرد * هر چند سير كرد بگرد سرا دقات استاد خرده بين خرد در صفت بماند « 1 » * چون دم زند ز معرفت سرّ كنه ذات خضر دلم كه از ظلمات فنا گذشت * ز آن رو قدم نهاد بسر چشمهء حيات وجه الجيب « 2 » عين حياتى و انّنى * ارجو الحياة فيه نجاتا « 3 » من الممات لطيفهء ديگر است در اين كلمه : « إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ » اى درويش هر كه يادگار دوست را عزيز دارد ، همان يادگار ، آخر كار ، مبشّر او گردد ، برادران پيراهن يوسف را عزيز نداشتند و به خون بيالودند لاجرم در روز وصال پيراهن در دست ايشان بود و ايشان را از آن هيچ خبر نبود امّا يعقوب پيراهن يوسف را عزيز داشت و در روى خود ماليد ، لاجرم هنوز ميان او و پيراهن هشتاد فرسنگ راه بود كه فرياد برآورد « إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ » .
--> ( 1 ) - ح : از صفت بماند . ( 2 ) - ح : وجه الحبيب ان حياتى . ( 3 ) - ح : نجاة و نجاة .