معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
741
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
استبشار مىنمود ، تا آن روز كه يهودا درآمد خبر يوسف بسمع وى رسانيد . نظير اين آنست كه مؤمن را نيز در وقت مرگ دو بشارت خواهند داد . اول باديست كه بر اغصان شجرهء طوبى مىوزد و از آن نسيم روحپرور روحگستر بشارت قبول و نويد وصول به بندهء مؤمن مىرساند ، گويند يهودا از آنجا كه پيراهن بيفشاند ، تا به نزد يعقوب هشت روز راه بود و از مهب اين نسيم تا به نزد بيمار « 1 » سقيم هشت هزار سال راه باشد ، بيمار چون چشم بگشايد پيش از آنكه بر هم نهد ، آن باد هشت هزارساله راه را طى كند و رايحهء جنّت بوى رساند ، چون بوى بهشت بشنود بر خود بنازد و ملكالموت گويد اى بنده چه مىبوئى ؟ گويد : بيت مىدمد بوئى ندانم تا كدامين بوست اين * بوى عشق است اينكه مىآيد ز سوى دوست اين جان چه بويش بشنود بر خود بدرّد پيرهن * روح پاك است اين نمىگنجد درون پوست اين اين چه نور است اين كه چون جان ذرّهء سرگردان او است * آفتاب اين نور كى دارد جمال او است اين مبشّر ديگر ، در آن وقت مر بنده را فرشتهايست كه از مقام قرب به نزد بنده آيد و آنچنان باشد كه چون نسيم بهشتى مشام جان را به روايح قدس معطر گرداند ، اين فرشته را بر اثر اين نسيم به بشارت « وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ » مبشّر سازد و بعد از آن ملكالموت صحيفهء از حرير جنّت كه بر وى نام دوست به نوشته به بنده نمايند تا جان وى تمام بروح و راحت بدار السّلام خرامد ، چنان كه يعقوب رايحهء پيراهن به مشامش رسيد ، و خبر وصال به سمعش رسيد و بعد از آن پيراهن بر ديده ماليد و آن سبب روشنائى وى شده .
--> ( 1 ) - ح : تا به بر بيمار .