معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
730
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
و در احسن القصص قشيرى آورده است : كه يوسف نامهء از براى پدر فرستاده بود چون روشنائى بصر معاودت نمود ، نامه را بشير بدست وى داد ، در نامه نوشته بود بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . بعد از آن مكتوب « 1 » را مضمون اين بود كه مرا قصد ملازمت و آرزوى زيارت جناب رسالتمآبى در صميم قلب مركوز مىبود ، فامّا اشاره خداوندى جلّ و علا چنين وارد شد كه شما به سلامتى به اين جانب تشريف ارزانى فرمائيد تا به دو فرح فائز آئيد ، هم فرح لقا و هم فرح عطا ، و در ذيل مكتوب اشعارى فرمود كه دويست و شصت دست جامه جهت اولاد و احفاد ارسال فرمود ، باسم هر يك استرى مسرّج و ملجّم بلجام ، مكلّل بجواهر و يواقيت ، با هر استرى غلام حبشى كه متعهّد آن استر نمايد و نام زد هر يك از اخوان يك ديه معمور مرقوم گشته و خاصّه از براى حضرت اسرائيل ثوبى ملكى و عمامهء ملكى تعيين نموده فرستاده شد ، ملتمس از فضل عميم آنكه چون هداياى مذكوره از لوث حرام و شبهه پاك و مطهّر است ، التفات فرموده مرا به لبس آن سرافراز فرمايند كه مقصود آنست كه حسّاد و اعداء از كفّار و فجّار در اين ديار بسيارند ، به نظر اعتزاز و احترام در اولاد و احفاد بينند و به فقر و مسكنت تعبير ننمايند - قال اللّه تعالى « أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ » . از وهب بن منبّه رضى اللّه تعالى عنه روايت كردهاند كه آورندهء پيراهن ، بنيامين بود و برادران همه با وى همراه آمده بودند ، تا تهيهء اسباب كرده و اصحاب را بمصر برند و هر يك از برادران را بصنوف عطايا و الوف هدايا مخصوص گردانيده ، گفت : به زودى بايد كه در خدمت پدر بزرگوار مراجعت نمائيد . و روايتى آنكه از برادران استفسار نمود كه اولاد و احفاد چندند ؟ گفتند : هفتاد و دو نفر . يوسف از براى ايشان از جامه و عتاد [ عبا ] و ما يحتاج سفر آنچه در خور ملوك بود
--> ( 1 ) - ح - د : بعد از آن مكتوب بود كه . . .