معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

723

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

روح‌افزاى خود وديعت نه ، تا ما آن رايحهء روح‌پرور را از محنت هجران و غم و اندوه بيكران بازرهانيم . على الصّباح كه رومى روز قصب نوروز پوشيده و طليعه خورشيد از مطلع افق جمال نموده ، بام رواق آفاق را زراندود گردانيد ، يوسف روى بجانب برادران آورده فرمود كه اين پيراهن مرا كه وسيله شفاى رنجوران و سبب نجات مهجوران است ببريد و بر روى پدر مهربان اندازيد تا بينائى چشم او به حال خود بازآيد و ذلك قوله تعالى « اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا » ببريد اى برادران اين پيراهن مرا « فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً » پس بيفكنيد ، اين پيراهن را بر روى پدر من تا بينائى بازآيد ، و به اين تفسير به معنى « يصير بصيرا » آيد و بعضى گويند بمعنى ياتينى بصير است يعنى نزد من آيد بينا . امّا آنكه بعد از اين فرموده « فَارْتَدَّ بَصِيراً » مناسب معنى اول است و بعد از آنكه ذكر پدر بر سبيل افراد باد كرده بود ، از براى تعظيم اولاد و احفاد او را به تعميم ياد فرمود ، ثانيا فرمود : « وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ » كسان خويش همه به من آريد و علما را در تعيين آن پيراهن اختلافست . جماعتى گويند كه آن پيراهنى بود كه على الرسم مىپوشيد و بعضى گويند : كه آن پيراهن بود كه يعقوب از خليل يافته بود . ضحّاك و سدى و مجاهد و جمعى از مفسّران رحمهم اللّه برآنند : كه آن پيراهن از حرير بهشت بود و آن روز كه ابراهيم را در آتش مىانداختند ، حقّ تعالى آن پيراهن به او فرستاده بود و به بركت آن پيراهن آتش بر وى سرد و سالم گشته و بعد از ابراهيم به اسحاق رسيد و بعد از آن به يعقوب ، يعقوب آن را تعويذى ساخته در گردن يوسف آويخته بود و بروايتى بر بازوى وى بسته و هيچ دردمندى ، معلولى معيوبى آن پيراهن را نه بسودى مگر آنكه عيب و علّت از او زائل گشتى . بهر تقدير يهودا به اداى آن خدمت مبادرت نموده ، گفت : اين كار منست ، چه