معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

714

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

عالم بالا است « انين المذنبين احبّ الى من تسبيح المقرّبين » . للشيخ عطار ترا گر از عمل پيرايه‌اى نيست * بجز بيچارگى سرمايهء نيست تو در بيچارگى اول قدم نه * پس آنگه سر سوى خوان كرم نه مشو اى عاصى بيچاره نوميد * كه چون پيدا شود اشراق خورشيد اگر افتد بقصر پادشاهى * هم افتد نيز بر كنج گدائى چه كار مخلصان آمد خطرناك * گنهكاران برند اين گوى چالاك نزيبد مرد خود بين پادشا را * انين المذنبين بايد خدا را در اين ره نيست خود بينى خجسته * تنى لاغر ولى بايد شكسته در اين ايّام اولاد يعقوب بطلب قوت آمده بودند و بضاعت مزجات آورده ، مىگويند صاعى گندم به چهارصد درم نمىيافتند ، ايشان به درمى چند ناسره مىخواستند بخرند ، گفتند : اى عزيز اگر دراهم ما قابليّت ثمنيّت ندارد ، ما را از جملهء سائلان اعتبار كرده ، بتصدّق دست گير « فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا » . يوسف چون اين نوع سخن از ايشان استماع فرمود بگريست و بر ايشان رحم كرده بمراد و مقصودشان و اصل گردانيد و خود را نيز بر ايشان ظاهر گردانيده ، به ديدار خودشان مشرّف ساخت . نظير اين دانى كدام است اى درويش ؟ چون روز قيامت شود و بندگان بضاعت مزجات طاعت ناقص خود را از براى ثمن جنّت از كنعان دنيا بمصر « 1 » عرصات حاضر گردانند فرمان آيد كه چه آورديد ؟ گويند : نماز با غفلت و زكات با منّت و حجّى با شهرت و طاعتى با ريا و سمعت ، گويند مر ايشان را : ندانسته‌ايد كه به اين طاعت بهشت ندهند ؟ بندگان گويند

--> ( 1 ) - ح : به عرصات مصر .