معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
703
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
القصّه - چون يوسف سخنان رقّتآميز برادران را استماع نمود ، خاطر وى از آن جهت ملول گشت با خود گفت كه من در اين همه ناز و نعمت آسوده و اهل بيت من در رنج و زحمت روزگار فرسوده ، از مقتضاى مروّت نباشد . در تفسير تيسير مىگويد كه يوسف حجّتى كه برادران در ضمن بيع وى به مالك ذعر خزاعى داده بودند درين مجلس بيرون آورد و گفت : اين نامه بخطّ عبرانى نوشتهاند هيچكدام توانيد كه بخوانيد ؟ گفتند : بلى . چون خطّ بدست ايشان داد خجالت تمام روى به ايشان آورد و همه مبهوت و متحيّر بماندند با خود گفتند كه اين خط آن روز كه ما به مالك داديم وى را عزيمت مصر شايد « 1 » باشد كه آن خط آن روز درين مملكت دست بدست آمده باشد و بدست ملك رسيده باشد . يوسف فرمود : بخوانيد تا من بشنوم ، آواز برآورده چنين خواندند كه : « بسم اللّه ابراهيم هذا ما اشترى مالك ابن ذعر الخزاعى من آل يعقوب غلاما يقال له يوسف بعشرين درهما و نقد لهم الثّمن و ضمنوا الدّرك و اشهد اللّه تعالى بذلك على انفسهم و كفى باللّه شهيدا » . چون مضمون نامه برخواندند يوسف روى به ايشان آورده گفت شما تا به اكنون مىگفتيد كه ما را برادرى بود يوسف نام كه او را گرگ خورد و اينجا نوشتهايد كه يوسف غلام ما بوده است كه او را به مالك فروختيم . از فحواى اين مقال چنين معلوم مىشود كه شما برادر خود را به بندگى گرفتهايد و عقوق پدر ورزيديد و مستوجب عقوبت كلّى شدهايد و من امروز شما را به آن عقوبت برسانم و انتقام پدر از شما بستانم و سيّاف طلب كرده تا ايشان را
--> ( 1 ) - ح : وى عزيمت مصر بود .