معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

701

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ » و آورده‌ايم بضاعت اندك و ناروا « فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ » پس بفرما تا كيل طعام بما تمام پيمايند « وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا » و تفضل نموده زياده از آنچه دستور است بر ما تصدّق نما « إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ » به درستى و راستى كه اللّه تعالى صدقه‌دهندگان را پاداش خير كرامت فرمايد . پس چون برادران بر يوسف راه دور و دراز پيموده و رياضت و مشقّت بسيار ديده درآمدند و به سعادت دست‌بوسى عزيز فايز گشتند ، كلمات نيازمندانه عرضه داشتند و گفتند : اى عزيز از مذلّت حال و رنج اهل و عيال ، آل يعقوب گرفتار چنگال تعب و كروب گشته‌اند و در مضيق اين قحط سال ، از عمر و زندگانى ملول شده ، اگر توانى بضاعت ناتمام بىفرجام اين سرگشتگان بوادى « 1 » حيرت و درماندگان فيافى ضجرت را قبول فرماى و در عوض آن از فواضل انعام و زوايد اكرام خود عطائى كرامت نماى . و در اين بضاعت مزجات ايشان علماى تفسير را اقوالست . بعضى گويند كه « مزجات » قليل را گويند به‌واسطه قلّت به اين صفاتش موصوف داشته‌اند . و بعضى گويند « مزجات » ردىّ « 2 » را گويند و آن بضاعت ايشان را در برابر طعام رواجى نبود به جهت آن به اين نام خواندند . ابن عباس مىگويد كه دراهم رديّة بود كه آن را در مصر قبول نمىكردند و گويند دراهم مصر منقّش بود به صورت يوسف و دراهم كنعان را چون آن نقش نبود لا جرم در مصر رواجى نداشت . و بروايتى ديگر پشم و روغن بود و به روايت ديگر حبّة الخضراء بود يعنى خنجك و كسور « 3 » .

--> ( 1 ) - ح : وادى حيرت . ( 2 ) - ح : ناروا را گويند . ( 3 ) - ح : پينو .