معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

35

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

داشتى و آينهء جمالش در روزهاى تيره از آفتاب ، تابان‌تر بودى و در اسحار چون كواكب ثواقب « 1 » راهنمائى كردى و هموم غموم گلستان رويش ، باغ دلگشاى غم كيشان « 2 » بودى ، اگر گرسنه او را بديدى خورسند گشتى « 3 » و اگر شاخ برهنه را بدست حق‌پرست خود بسودى با اوراق ازهار آمدى . و اگر محنت زده ديدار وى را ديدى ارجمند شدى ، و اگر قدم به زمين خشك نهادى ، تر و تازه شدى و چون تبسم نمودى نور از اسنان وى ظهور نمودى ، و چون سخن گفتن آغاز كردى شعاع نور از كلام وى منظور گشتى . وهب بن منبّه گويد : كه ثلث حسن تمام دنيا ، تنها بيوسف ارزانى داشته بودند و آن حسن ميراث جدّ وى اسحاق بود و حسن اسحاق از قبل مادر وى ساره خواتون ( خاتون ) بوى مسلم فرموده بودند ، و حسن ساره با حسن حوّا برابرى كردى و گونهء مبارك يوسف چنان صافى بود كه در وقت خوردن طعام رنگ آن طعام از گلوى « 4 » محسوس شدى و تابان بودى تا « 5 » در معده قرار گرفتى ، و روايات مختلفه است در تقسيم حسن يوسف ميان آدميان « 6 » كه به دو قسم منقسم بود ، نصفى تعلق بيوسف افتاد و نصفى ديگر به همه آدميان « 6 » . و روايتى آنست كه ثلثان حسن ، نصيب يوسف آمد و يك قسم نصيب همه عالميان « 7 » از آدم تا قيامت ، و گويند كه از رسول ( ص ) از اختصاص حسن بيوسف پرسيدند فرمود : آن روز كه قرعهء فضائل و كمالات بنام اركان مملكت نبوت مىانداختند قرعهء حسن و جمال بنام يوسف برآمد و فرمود : كه شب معراج يوسف را در آسمان ديدم

--> ( 1 ) - د - ح : رهنماى گردى . ( 2 ) - د - ح : غم‌گينان . ( 3 ) - د : محنت زده به ديدار وى ارجمند شدى قدم بر زمين خشك نهادى تر و تازه و سبزه‌زار گشتى ، شاخ برهنه بدست حق‌پرست بسودى با اوراق و ازهار گشتى . ( 4 ) - د : از گلو و سينهء وى . ( 5 ) - د : تا به آن وقت كه در معده . ( 6 ) - د : و روايات در تقسيم حسن ميان يوسف و همه اولاد آدم مختلف افتاده است . ( 7 ) - د - ح : و يك قسم نصيب همهء آدميان .