معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

662

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

كار من شكيبائى نيكوست كه اندر او از خداى تعالى شكايت نباشد « عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً » شايد كه اللّه تعالى ايشان را با من آورده هر سه را « 1 » « إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ » به درستى و راستى كه خداى تعالى دانا است و راست كار . « وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ » و روى بگردانيد يعقوب از فرزندان خود « وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ » و گفت اى دردا و اندوها بر يوسف « وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ » و سفيد شد چشمهاى او از بسيارى گريستن « فَهُوَ كَظِيمٌ » ، پس وى آن غم فرومىخورد و ظاهر نمىكرد . « قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ » فرزندان گفتند سوگند به خداوند تعالى كه همواره ياد مىكنى يوسف را « حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً » تا گداخته شوى از اندوه « أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ » و يا از جمله هالكين باشى « قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ » يعقوب فرمود : اينست و جز اين نيست كه گله و اندوه خود بر خداى تعالى برمىدارم نه به غير وى « وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ » و از خداى تعالى مىدانم آنچه « 2 » شما نمىدانيد قوله تعالى « ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ » . اين سخن برادر مهين ايشانست چون نوميد شدند از بازستدن بنيامين با ايشان و با يكديگر در امر وى مشورت كردند ، رأى ايشان همه به اين قرار گرفت كه پيش پدر روند و از راستى در نگذرند و آنچه بيان واقعست معروض دارند ، پسر بزرگتر گفت كه من نمىآيم كه مرا روى آن نيست كه ديگرباره داغى بر جگر پدر نهم و اين خبر تلخ پيش وى برم شما بازگرديد نزد پدر خويش « فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ » پس بگوئيد اى پدر ما ! به درستى كه پسرت دزدى كرد « وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ » يعنى آنچه گفتيم گواهى بود

--> ( 1 ) - ح : هر دو پسر را . ( 2 ) - ح : آنچه شما نمىدانيد .