معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
649
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
« قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ » گفتند اولاد يعقوب اگر دزدى كرد ابن يامين ، به درستى كه دزدى كرده بود برادر وى يعنى يوسف پيش از اين « فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ » پنهان داشت آن را يوسف در دل خود و آشكارا نكرد بر ايشان ، كه هنوز فرمان نبود « قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً » يوسف در دل خود گفت شما بدكردارتريد از دزد « وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ » و خداى تعالى داناتر است به آنچه شما وصف مىكنيد « قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً » برادران گفتند : اى عزيز مر او را پدريست پير بزرگ « فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ » يكى از ما را برده گير بجاى او ، به درستى كه ما ترا از نيكوكاران مىبينيم « قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ » يوسف گفت به خداى تعالى پناه مىگيرم از اينكه برده گيرم مگر كسى را كه متاع خود نزد وى يافتهايم . « إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ » اگر چنين كنيم كه شما مىگوئيد ما از جمله ظالمان باشيم « فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا » پس چون برادران نوميد شدند از يوسف كه برادر را باز نمىدهد از كاروان يكسو شدند ، و با يكديگر راز گفتند « قالَ كَبِيرُهُمْ » گفت برادر بزرگ ايشان شمعون « أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ » آيا نمىدانيد اى برادران كه پدر شما بگرفته است بر شما پيمان از خداى عزّ و جلّ « وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ » و پيش ازين فرونگذاشتيد در كار يوسف از رنج نهادن بر دل پدر « فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي » من بارى از زمين مصر بيرون نروم تا پدرم مرا دستورى ندهد به آمدن « أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي » با خداى تعالى حكم كند از براى من به بازستاندن برادر از ملك « وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ » و خداى تعالى بهترين حاكمان و كارگزاران است . قوله عزّ و جلّ « وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ » يعنى چون يوسف و كلاء خويش را امر فرمود تا مطايا آمال بنى يعقوب را گرانبار گردانيده ، مراسم تعهّد و