معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
644
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
نشناختند ، بعد از آنكه تعريف خود نمود . گفتند : ترا اين نور و جمال از كجا حاصل آمد ؟ گفت : از محض موهبت اللّه تعالى بود كه به اين دولت مستسعد گشتم . نكته « 1 » - بنيامين بصحبت مخلوقى شد ، حسن و جمال وى بيفزود و نور و سرور وى زياده شد ، مؤمنى كه به مقتضاى « انا جليس من ذكرنى » به طاعت و عبادت خداوندى جلّ و علا تقرّب جويد و به بركت نماز و نياز و ركوع و سجود ، نور طاعت از جبين وى مبيّن گرداند . كه « سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ » اگر ملائكه ملاء اعلى از نور وى استفاضه نمايند عجيب و غريب نباشد .
--> ( 1 ) - الف : بنيامين را صحبت مخلوقى روى نمود حسن و جمال وى بيفزود و نور و سرور روى وى زياده از آن شد كه بود ، مؤمنى كه به مقتضاى انا جليس من ذكرنى به حضرت خداوندى جل و علا تقرب جويد و به آب وضو دست و رو را از لوث حدث نافرمانى و عصيان شويد و به طهارت انابت و ندامت سرو روى دل را از آلودگى تفرقه و پراكندگى شستوشوئى داده به اين آب روى خود را از آلايش غفلت و دوريها به يك سوى داشت ، دست هوس از آن و آرزوى تفرج و تماشاى سر كوى اين باغ و راغ برداشته ، ديده و دماغ را آن رنگ و بوى اين رعنا گل دو رو و لاله باغ بىبوى اين باغ بر چشمهء بسيار روا داشته و درين شب ظلمانى دراز از بركت روشنى گوهر شب چراغ راز و نياز در نماز و ميمنت فروتنى اثر فراغگستر فروغ خضوع و خشوع در ركوع و سجود و قيام و قعود در رحمت و نوازش و عنايت بر روى آرزوى اين بندهء صاحب دولت بازگشت ، بيت : رنج برده سالها عمر دراز * تا در رحمت به رويش گشته باز و نور طاعت و بندگى در كارگاه وصول و اثر قرب و ذكر مناجات و راه يابندگى درگاه قبول از جبين مبين اين مقبل صاحب اقبال با سعادت قرين لايح و لامع گردد كه سيماهم فى وجوههم من اثر السجود اگر ملائكه ملاء اعلا استفاضه از نور وى نمايند عجيب و غريب نباشد .