معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
642
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
خاصّ از جمله ارباب اختصاص گردانيد ، يوسف با وى گفت : « إِنِّي أَنَا أَخُوكَ » عشق نيز به اشاره محبوب حجابها از پيش بردارد تا معشوق هم از شجرهء نهاد او بسمع او ندا در دهد كه « إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا » . چنان كه فقير تو گفته است : * * * اگر بوادى ايمن برون برى راهى * تو هم ز خود شنوى معنى انا اللّهى « 1 » ز قيد جان بدرآى در فضاى عالم جان * ببين ز روزن دل تا به حضرتش راهى به ظلمت شب هجران ز مطلع غيبى * عجب مدار كه سر بر زند يكى ماهى ز چشمهء دلت آب حيات برجوشد * چنان كه طلعت يوسف برآمد از چاهى تو غافلى چه شناسى ظهور سرّ وجود * كه نيست مظهر او جز ضمير آگاهى [ تحقيق عرفانى در بيان وصال ] القصّه - چون بنيامين بشرف ملاقات يوسف مشرّف شد و شمهء از احوال گذشته از جانبين در ميان آمد و كيفيّت احوال پدر و اشتياق او به ديدار پسر مبيّن گشته ، ساعتى از وصال يكديگر تمتّع گرفتند ، يوسف فرمود : اكنون برخيز و نزد برادران شو تا از حال ما آگاه نگردند و زنهار كه افشاى اين اسرار نكنى كه كارها موقوف بهوقتست . گفت : اى برادر از كرم تو سزد كه بعد از چهل سال انتظار و در فراق گريستن به اشك خونبار مرا از نزديك خود دور مىفرستى و جان را از بدن جدا مىسازى ؟ گفت : اگر لذّت وصال مىخواهى و تحمل بار فراق ندارى
--> ( 1 ) - الف : نعره انا اللهى .