معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

629

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

سؤال استفسار نموده ، و او سائل و مجيب را نشناخته ، و جراحت مفارقتش را به مراهم مواصلت مداوا فرموده و او طبيب را ندانسته ، چنانچه ابن يامين مىگريست كه ايّها العزيز از تو بوى يوسف مىشنوم و عاشق نفخه از نافه « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » بمشام جانش رسد از درون جانش ندا برآيد . لمؤلفه مىدمد بوئى ندانم تا كدامين بوست اين * بوى عشق است اينكه مىآيد ز سوى دوست اين جان چه بويش بشنود چون گل به درد پيرهن * روح پاك است و نمىگنجد درون پوست اين اين همان جانست كه او را هر طرف مىجست دل * كاين زمان بر لبم بنهاده رو بر روست اين بر دل عاشق زند هر لحظه عشقش نشترى * زخم آن نشتر مبين بنگر چه خوش داروست اين پيش تيرش جان سپر ساز اين‌قدر انديشه كن * كاين چه تير است از كدامين ساعد بازو است اين « 1 » قال اللّه تعالى « وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَخاهُ » و چون درآمدند برادران يوسف بر يوسف به خود بازگرفت ، برادر خود بنيامين را « قالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ » گفت من برادر توام يوسف « فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ » پس باك مدار و اندوه مخور به‌آنچه اين برادران با من كرده‌اند از جفاكارى و به‌آنچه با تو پيش بردند از ناوفادارى . در تفسير تيسير نقل از وهب ابن منبّه مىكند كه چون برادران بمجلس شريف

--> ( 1 ) - الف : در رياض عشق‌بازى رايض از عون معين * نكهت جان‌بخش آيد وه چه رنگ و بوست اين