معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
627
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
همهء مؤمنان چون اخوان بر خوان كرام بنشينند و آن بيچاره همچنان متحيّر و منتظر در حسرت ديدار دوست دست از نعيم و ناز جنّت بازدارد ، خطاب آيد كه اى بندهء مؤمن همهء اهل جنّت بطعام و شراب و احراز نيل ثواب مشغول گشتهاند كه « إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فاكِهُونَ » ترا چه حالتست كه از همه مطعومات و مشروبات دست داشته . گويد : الهى « 1 » . * * * اضطراب دلم آرام نيابد به بهشت * ديدن روى « 2 » دلارام من آرام دلست « 3 » ندا آيد كه اى بنده اگر خوان جنّت نمىخواهى اينك احسان و منّت من ، اگر حور و قصور نمىخواهى ، اينك نور و حضور من ، و اگر مائدهء نوال نمىخواهى ، اينك مشاهدهء جمال من . * * * نه جنّت جويم و نه حور و نه انهار مىخواهم * به تو ارزانى اى زاهد همه من يار مىخواهم شهان مملكت ، فردوس را بارى بدست آريد * كه من درويش عالىهمتم ديدار مىخواهم نقلست : كه چون يوسف از براى طعام خوردن دست از آستين بيرون كرد
--> ( 1 ) - الف : بچه خورسند كنم ديده و دل را كه مدام * دل ترا مىطلبد ديده ترا مىخواهد ( 2 ) - هست آرام دل اين كز تو رضا مىخواهد . ( 3 ) - الف : كام و آرام دلم از تو جز از تو نبود * اين بود كام دلم كز تو مرا مىخواهد