معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
625
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
اخوان جواب دادند كه قبل از اين سلوت در آن خلوت با ابن يامين بودى ، و از رنج اشتياق فرزند مفقود الخبر به مطالعهء جمال اين پسر برآسودى ، اكنون كه نعمت وصالش بر آن پير صاحب حال بزوال آمد ، ندانيم كه چگونه مىباشد و بر چه منوال روزگار مىگذراند ، آنگاه دستار ابراهيم و مكتوب يعقوب به نظر عزيز بگذرانيد ، صديق از آن صورت بهغايت مبتهج و شادمان شد و وصول آن هديه را مقدّمهء دولت نبوّت و رسالت دانست و بضاعت رد كرده شده را كه برادران از كنعان بازآورده بودند ، عزيز آن را قبول نفرمود و بديشان مسلّم داشته . فرمود : مرا به آن احتياج نيست . و چون روز به چاشتگاه انجاميد ، كه زمان مائده كشيدن ملوك آن وقت است ، بفرمود تا شش خوان آراسته بانواع طعام لذيذ « 1 » بمجلس عزيز حاضر آوردند ، و صدّيق در تتق عزّت محتجب شده ، فرمود كه هر دو برادر را بر يك خوان نشاندند ، و يك خوان پيش ابن يامين نهادند ، ابن يامين كه خود را در آن محل تنها ديد از برادر عزيز ياد آورده آب حسرت در ديده گردانيد . يوسف كه از برادر آن حال مشاهده فرمود رقّت نموده شفقت برادرى باعث بر آن شد تا از وى سؤال كرد كه چرا بطعام خوردن مبادرت نمىنمائى ؟ ابن يامين بگريست . گفت : عزيز چنين اشارت فرمود كه برادران يك مادر و پدرى هر دو تن بر يك خوان نشينند ، و مرا برادر هم مادرى نيست و آن برادر كه با من از يك مادر بود حاضر نيست نه حيات وى معلوم است ، تا بجويم و نه ممات وى تعيين تا بمويم ، نه طاقت دل بر فراق نهادن و نه اميد وصال داشتن و نه تحمّل آنكه پدر را در آن سوگوارى به بينم و نه قوّت آنكه به چاره و تدبير و درمان وى كوشم . يوسف رو بسوى برادران آورده ، گفت : اين برادر شما تنها است فرمان دهيد تا با من بر خوان نشيند ، همه برادران برپاىخاستتند و شرائط تعظيم بجا آوردند و گفتند : اگر عزيز التفات شريف درباره آن بيچاره نموده ، او را با خود بر خوان
--> ( 1 ) - در مجلس عزيز .