معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

30

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

و هدايت خلاق بود ، اما اقامت مروت ، آنكه هر چند از برادران را به نسبت به آن يگانهء زمان شايبهء حسد و انديشهء نيك و بد ملاحظه مىافتاد ، هرگز بر روى ايشان پيدا - نكرد و بر رئوس اشهادشان رسوا نگردانيد بلكه بجاى انتقام انعام مىنمود و بهر جفا وفائى پيش مىبرد و اين سه صفت در سخاوت نشانى « 1 » تمام دارد و سخاوت عند اللّه منزلت ما لا كلام دارد ، به اين سبب اين قصه احسن القصص نام دارد . وجه ششم « 2 » تسميه اين قصه باحسن القصص آنست كه درين قصه ذكر محبت حبيب است با حبيب و اظهار محبت و شفقت از دردمند ، و باز مقصود از اين قصه استحكام محبت حبيب است با حبيب و عبرت گرفتن در طريق مودت ازين قصهء غريب و عجيب ، زيرا كه اين قصه‌ايست كه در وى است « 3 » بيان طالب و مطلوب و نشان محب و محبوب يعنى قصهء جمال يوسف و عشق يعقوب و قصهء مالك و مرقوقست « 4 » . بيان نياز عاشق و ناز معشوق است . ذكر حبيب و اطلاق لذت وصال و محنت فراق است . « 5 » از اين قصه در هر سر هوسى است ، و با هر سر نفسى . و در قصهء اسرار عشق ، اسرار بسى . گر عشق نبودى و غم عشق نبودى * چندين سخن نغز كه گفتى كه شنودى وجه هفتم آنست كه هم امام قشيرى « 6 » در وجه تسميه اين قصه باحسن القصص مىفرمايد كه در اين قصه امر « 7 » و نهى نبود كه آن موجب اشتغال دل باشد بخوف تقصير در وى ، چرا كه اكثر قصص مبين طرق معاملاتست ، و اين قصه حصهء ارباب حالاتست .

--> ( 1 ) - چ . شأنى تمام دارد . ( 2 ) - ح . آنكه امام عبد الكريم بن هوا زن قشيرى قدس اللّه روحه فرموده است كه جهت . ( 3 ) - د : روى ببيان طالب . ( 4 ) - د : مرقوم است . ( 5 ) - د : ذكر حبس و اطلاق است . ( 6 ) - د : وجه هفتم هم امام قشيرى . ( 7 ) - د : امورى نبودى كه آن موجب اشتغال دل بود .