معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

620

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

الّا ان تهلكوا جميعا ) مگر همه هلاك گرديد و يا چنان مقهور و مغلوب گرديد كه باز آمدن نتوانيد « فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ » بعد از آنكه عهدى استوار پيش آوردند و سوگند بمنزلة محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم ياد كردند يعقوب فرمود : خداى تعالى به‌آنچه گفتيم گواه است و اين سوگند مفوّض به حضرت اوست اگر وفا كنيد به اين عهد شما را جزا دهد به خوب‌ترين جزائى و اگر غدر كنيد ، شما را مكافات كند به عظيم‌ترين سزائى . [ مسافرت مجدد فرزندان يعقوب به مصر جهت خريد غله و بردن شمعون ] آنگاه ابن يامين را حاضر كرد و پيراهن پشمين خويش بوى داد و عمامهء كنانى كه از آن اسماعيل بود و ميزرى كه مخصوص به حضرت ابراهيم بود تسليم به ابن يامين نمود و گفت : آن روز كه پيش عزيز شوى اين پيراهن بپوش و عمامه بر سر نه ، و ميزر بر دوش افكن و من اين ميزر را عزيز مىدارم و از بهر كفن خويش نهاده‌ام ، كه تبرّك جدّ من ابراهيم خليل است ، و عصاى بدست وى داد ، و همراه برادران عزيمت مصر كرده ، از كنعان بيرون آمدند ، و اسرائيل اللّه نيز بتشييع ايشان بيرون آمد تا به زير آن درخت كه با يوسف تا آنجا بيرون آمده بود . چون به آن موضع رسيد ، دست به گردن ابن يامين كرده در گريه درآمد و گفت : اى پسر با يوسف تا به اينجا بيامدم و از آن روز باز بفراق وى مبتلا گشتم آنگاه اولاد را وداع فرموده ايشان را به اين وصيت سرافراز گردانيد « وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ » اى پسران همه با يكديگر از يك در شهر مىآئيد بلكه از ابواب متفرّقه هر يك جدا جدا ، درآئيد و اين وصيّت مبنى بر آن بود كه چون اولاد يعقوب بسان سرو سهى كشيده بالا ، و مانند آب صافى گشاده سيما بودند و طول و عرضشان به اندام ، و به نيت خلقتشان تمام بود ، آن حضرت بموجب وحى سماوى و خبر آسمانى احتياط اين معنى را كه از آفت عين الكمال محروس مانند و چشم بر استقبال جمالشان نكنند ، اين نصيحت فرمود و مكتوبى كه از براى عزيز مرقوم ساخته بود با دستارى كه از ابراهيم خليل بر سبيل ارث بوى رسيده بود و تبرّك و عزيزش مىداشت برسم