معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

615

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

قول ديگر آنكه بهاى طعام از برادران و پدر گرفتن از جمله لؤم و خساست ذاتست ، لا جرم بازداد « فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ » . چون اولاد يعقوب در حين طى مفاوز و مراحل بهر منزل كه نزول مىكردند اهل منزل باستقبال ايشان بيرون مىآمدند و بانواع كرامتشان مخصوص مىگردانيدند تا به حدّى كه از اين معنى تعجّب نموده ، مىگفتند كه اين تأثير صحبت شريف عزيز است كه در وقت رفتن بمصر هيچ‌كس به حال ما التفات نمىنمود ، و اكنون در حين مراجعت به آن همه اعزاز و اكرام مخصوص گشته‌ايم . و اهل اشارت مىگويند ، كه صحبت مخلوق اين نوع خاصيّت مىدهد كسى كه به مقتضاى « انا جليس من ذكرنى » بجناب حضرت الهى جل و علا همنشين رحمت وى گشته باشد اگر عزيز و مكرّم دارين گردد چه عجب . [ قصهء غله بردن فرزندان يعقوب به كنعان و گرو كشيدن شمعون بعنوان جاسوس بودن آنها ] القصّه - چون اولاد يعقوب قطع منازل و طى مراحل نموده بكنعان رسيده پيش پدر خويش يعنى يعقوب درآمدند ، و از احسان و اكرامى كه عزيز به ايشان پيش برده بود خوشنودى « 1 » بسيار كردند ، گفتند : اى پدر به بركت دعا و يمن شريف شما به سلامت بمصر رسيديم ، و به ملازمت عزيز مستسعد گشتيم ، مردى ديديم به صورت پيغمبران ، مهمان‌دارى ، غريب‌نوازى ، خوش‌سخنى ، متواضع نهادى ، يتيم‌پرورى ، احسان‌گسترى ، مهرافزائى ، لطف نمائى ، خوب ديدارى ، همايون طلعتى ، سعد اخترى ، مبارك سيمائى ، با سياست پادشاهان ، با تواضع درويشان ، با خلق پيغمبران ، با الطاف فرشتگان ، در احكام وى نظر كرديم ، مشابه احكام تو بود ، و در وقار و حلم نيز مماثل تو ، چون ما را ديد ، گوئى غريبى بود كه خويشان خود را يافت ، و آنچه از اعزاز و اكرام و شفقت و مرحمت و انعام متصور باشد بتقديم رسانيد ، و بالوان اطعمه و اصناف اشربه مهمان‌نوازى بجا آورد .

--> ( 1 ) - الف - د : از آزادى بسيار كردند ؟