معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
613
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
و از وى صفا ، از بسيارى اشتياق به لقاى وى بهانه برانگيخت تا التهاب ميزان فراق را به آب وصال وى بنشاند . حكمت ديگر بلسان ارباب محبّت آنست كه يوسف شنيده بود كه همه انس يعقوب به مشاهدهء جمال بنيامين است ، و همواره بر صفحه ضمير نقش محبّتش مىنگارد ، و او را بجاى يوسف دوست مىدارد و از آنجا كه غيرت محبّت است فرمود چگونه سزد كه يعقوب دعوى دوستى ما كند ، و آنگه ديگرى را بجاى ما دارد و با وى آرام گيرد ، او را از پيش پدر بربائيد و نزديك من آريد تا غبار اغيار بر صفحهء دوستى ننشيند ، و در محبّت شركت راه ندارد كه در يكدل دو دوستى را گنجايش نيست . رباعى تا در نزنى بهر چه دارى آتش * هرگز نشود حقيقت وقت تو خوش ما را خواهى خطى بعالم دركش * كاندر يكدل دو دوستى نايد خوش و چون اهتمام وى درآمدن بنيامين در درجهء اعلا بود در طلب احضار وى جمع فرمود ميان ترغيب و ترهيب ، اما ترغيب آن بود كه فرمود « أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ « 1 » وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ » مراد از ايفاء كيل اتمام نصيب هر يك است از طعام و « خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ » عبارتست از حسن ضيافت وى و احسان تمام درباره مهمانان و غريبان بتخصيص به نسبت درباره برادران . و امّا ترهيب آن بود كه فرمود « فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ » و چون ايشان در كمال احتياج بودند ، و در تحصيل طعام مبالغه مىنمودند ، و ممكن نبود حصول مقصود مگر از نزد يوسف و تقرّب بوى ، تعليق فرمود اعطاء طعام را بآوردن برادر و گفت : اگر نياريد ، نزد من نيائيد كه طعام
--> ( 1 ) - ح - د : أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ .