معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
598
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
مثنوى مولوى تو مگو ما را بدان شه بار نيست * با كريمان كارها دشوار نيست گفتند : اى پدر چند درمى سياه و مقدارى پشم و بينو « 1 » داريم ، و اينها را نزد بزرگان رواجى نيست ، هر چند عزيز كريمست امّا ما را حيا ازين بازميدارد كه اين چنين متاعى حقير نزد پادشاه كريم بريم ، فرمود : باكى نيست اگر چه متاع شما وضيع است اما نسب شما رفيع است . اى درويش اين احوال تست كه مبيّن مىگردد از اين قصّه ، حصه خود استيفا نماى و اميد بجناب كبرياى جلّ و علا منقطع نگردان . فرزندان استصواب رأى شريف پدر نموده ، استمداد همّت جستند ، هر سرى شترى گرفتند و بضاعتى فراخور استعداد و مكنت خويش بار كرده عزيمت مصمّم گردانيدند . يعقوب زبان گوهر فشان به نصايح خاطرشان بگشاد و ايشان را به چند امر دلالت فرمود . اوّل بمراعات ادب مبالغه نمود و آداب صحبت ملوك و طريقهء ملازمت سلاطين تعليم فرمود . گفت : چون به نزد عزيز روى آريد اوّل به ثناى وى مبادرت نمائيد ، آنگاه اگر فرمايد بنشينيد ، و تا از شما سخن نپرسد زبان به گفتار نگشائيد ، و اگر چيزى پرسد جواب ضرورى بيش نگوئيد و چون دستورى به مراجعت دهد ، پشت بجانب وى نكنيد ، و چون شرف مجلس وى دريافته بيرون آئيد ، در مجلس هر چه گذشته باشد اصلا به كسى باز مگوئيد ، كه سرّ ملوك فاش كردن ، پسنديده نيست . فرزندان وصايا قبول كرده روى بجانب مصر نهادند و بعد از قطع مسافت و مسّ آفت صحرا و بيابان بحوالى مصر رسيدند . نقلست : كه يوسف بر سر راه مصر كه از جانب كنعان مىآمدند فرموده بود
--> ( 1 ) - ح - د : و پينو داريم .