معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
591
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
اما اللّطائف و الاشارات و النّكات المستنبطة فى هذا القصّة لطيفهء اولى - اى درويش يوسف بندهء بود از بندگان مقبول حضرت خداوند و زليخا دشمنى بود از دشمنان الهى عزّ و جلّ ، اين دشمن همچنين ، دوست همچنان را دوست داشت ، هر چند آن دوستى مبنى بر شهوت بود و نيز يوسف بكرّات و مرّات آزرده و روزگار سلامتش را به كدورت ملامت مكدّر ساخته ، عاقبتالامر آن محبّت ثمره داد و از زمرهء دشمنانش بيرون آورده از جمله دوستانش گردانيد و محبّ را بمحبوب و اصل گردانيد « 1 » . نكته - پس اگر مؤمن موحّدى كه دوستى به حقيقت با حضرت عزّت جلّ و علا ورزيده باشد و هرگز از ميدان مراكب حدوث گرد نقصان گرد دامن كبرياى وى روا نداشته اگر به بركت اين محبّت بنده را كه از جمله دوستانست ، از دشمنى نگاه دارد و در وقت مفارقت جان از تن به حضرت خود وصول كرامت فرمايد و به ذروهء قبولش مشرّف گرداند ، از كرم الهى جلّ و علا غريب و عجيب نباشد . تمهيد - اى درويش وصول بنده بحقّ بهغايت دشوار است زيرا كه سررشتهء آن نه بدست اختيار بنده است بلكه در قبضهء اقتدار حضرت او است . شيخ ابو الحسن خرقانى فرمود : راه به حضرت حقّ تعالى جلّ و علا ، دو است يكى از بنده بحقّ تعالى و ديگرى از حقّ به بنده ، آن راه كه از بنده به اوست همه ضلالت بر ضلالت است و آن راه كه از حضرت به بنده است ، همه هدايت بر هدايت است ، و سعادت بر دولت است .
--> ( 1 ) - الف : شربت وصال چشانيد .