معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

584

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بخواند و ملك ريّان را نيز استدعا نمود و بزمى بياراستند كه حوريان خلد برين بزمى بدان آئين مگر در بهشت عنبرسرشت ديده باشند ، و يا ملائكه خطاير قدس در خلوت سراى انس ، مثل آن عشرت مشاهده كرده باشند ، و چون عقد مناكحت بينهما منعقد گشت ، و ازدحام خلايق متجلّى شد ، جمشيد خورشيد در خلوت سراى مغرب ، در مقام راحت ، سر بر بالين استراحت نهاد ، و عروس جهان ، لباس آل عباس بر سر افكند ، قنديل زرّين ماه ، از پيشگاه اين نه رواق زبرجدى ، از بقاع ارتفاع به زنجير شعاع درآويخته ، شموع جموع كواكب و انجم به فيروزى « 1 » برين فيروزهء طارم برافروختند . بيت به خلوت محرمان با هم نشستند * به روى غير ، مشكين پرده بستند حجلكيان پردهء راز . و محرمان خلوت‌خانه عشرت و ناز ، زليخا را چون گل نورسته آراسته و پيراسته ، در بزم نشاط بر سرير انبساط بنشاندند ، و يوسف را چون شاه بر مسند عزّ و جاه بر مثل آفتاب و ماه قرين يكديگر گردانيدند ، چون زليخا نظر بر يوسف انداخت گفت : اين منم كه بعد از مفارقت همچنان به مواصلت همچنين رسيدم و مراد و مقصود جان در كنار خويش ديدم . * * * منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز * چه شكر گويمت اى كارساز بنده‌نواز از غايت استعجاب از اين واقعه هوش از وى زائل گشت ، يوسف سر وى در كنار گرفت ، و ببوى جان‌پرور خويش از مدهوشيش به هوش بازآورد ، و حقّ تعالى حسن زليخا را در نظر يوسف بياراست ، به مرتبهء كه گوئيا حور عين است ، از رياض خلد برين رسيده

--> ( 1 ) - ح : و انجم فيروزى اين فيروزه طارم برافروخت .