معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

577

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

كه « سبحان الّذى اعزّ العبيد بعزّ الطّاعة و اذلّ الملوك بذلّ المعصية » . پاك خداوندى كه بندگان را به بركت عزّة طاعت عزيز و ارجمند گردانيد و پادشاهان را به شآمت معصيت‌خوار و نژند ساخت . چون آواز زليخا بسمع يوسف رسيد كيفيّت حال پرسيد ، گفتند : زليخا است ، و مىخواهد كه به آن حضرت عرض نيازى كند ، يوسف چاووشان را از منع بازداشته دست زليخا را گرفته ، پيش صدّيق آوردند و چون صديق از ابتدا او را به خوب‌ترين حالى ديده بود و اكنون بر خلاف آن مشاهده كرد ، ديد كه حوادث روزگار در وى اثر كرده و از كثرت اشك مژگانش ريخته و آئينه ديده از غبار غم و اندوه تيره گشته ، يوسف آب در چشم آورد و بر حال وى تأسف‌ها نمود و چون محل گفت و شنيد نبود ، ملازمى را تعيين نمود تا زليخا را به بارگاه سلطنت شعارى حاضر گرداند تا كما ينبغى باحوال وى پردازد ، روز ديگر كه آفتاب جهانتاب ، شادروان نور بر بساط ظهور بگسترانيد و اطناب شعاع بر اوتاد وتاد « 1 » و اطباق جبال ، استوار گردانيد ، زليخا به كرياس سلطنت شعارى ، روى آورد ، و جاووشان به جهت سفارش آن حضرت او را بمنزلگاه قرب بار دادند ، چون به نزديك رسيد عرض تحيّت نمود ، اول به اين نيازمندى توقّع التفات نموده ، گفت : اى يوسف از خاندان نبوّت نواختن غريبان و حرمت داشتن بىكسان عجيب و غريب نيست ، و غم‌زدگان و اندوه رسيدگان را به نوازشى تفقّد نمودن ، بديع نى ، و آگاه باش كه من به خداى تو عز و جلّ ايمان آوردم و به وحدانيّت حضرت پروردگار جلّ و علا اعتراف نموده‌ام ، و او را يگانه و يكتا و بىشريك و بىهمتا اعتقاد كرده‌ام ، و او را بىانباز و بىنياز داشته‌ام ، از آن دين باطل برگشته و دين حقّ و ملّت اسلام اختيار كرده‌ام ، امروز اگر بر كسى رحمت خواهى كردن ، بر من محروم به بخشائى اولىتر و اگر مراد محتاجى خواهى

--> ( 1 ) - ح : جبال .