معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
575
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
ذكر ايمان آوردن زليخا - زليخا روزى از پريشان روزگارى خود بر انديشيد و در وخامت اعمال و قباحت احوال خود نظرى كرد ، از كمينگاه غيب ، كمند توفيق بجانب او انداختند و ابواب هدايت به كليد عنايت بر وى بگشادند ، روى به آن بت خويش آورده گفت اى معبود باطل كه از تو نى سود ديدم و نى زيان ، از تو بيزار گشتم و از عبادت تو پشيمان شدم ، و به خداى يوسف ايمان آوردم و بعد از آن ، آن بت را بر زمين زد و رو بجانب آسمان آورده . گفت : اى خداى يوسف اگر عاصى مىپذيرى ، اينك آمدم بپذير و اگر افتادگان را دستگيرى مىكنى ، اكنون افتادهام مرا دستگير . و اگر غمزدگان را مىنوازى ، از همه غمزدهترم ، بنواز . و اگر چاره بيچارگان مىسازى ، از همه بيچارهترم چاره من بساز ، اى خداى يوسف دانى كه در وصال يوسف بسى كوشيدم و به بذل مال و هدف آمال ، جهد بسيار ورزيدم و آنچه ممكن بود در چارهء حيله سعى بليغ مبذول داشتم ، و بسياست و صولت و تهديد و وعيد بهر چيز تشبّث نمودم و عاقبت به مقصود نرسيدم « 1 » و بعد از آن مرارت فراق خويشان و مرگ قرابتان چشيدم ، اكنون به فقر و فاقه و كشيدن بار بلاء بلا طاقه مبتلا گشتهام و هر چند پيرتر و ناتوانتر مىشوم عشق و محبت يوسف بر دلم تازه و جوانتر مىگردد ، بار خدايا بر من ببخشاى و يوسف را به من نماى . و گويند كه آن روز كه اين دعا مىكرد پانزده سال برآمده بود كه ديدار يوسف نديده بود و چون زليخا آئينهء دل از زنگار كفر و كدورت شرك بزدود ، و توجّه بجناب قدس خداوندى جلّ ذكره از روى صدق و اخلاص بنمود . حضرت واهب العطا يا جلّ جلاله از آنجا كه محض عنايت و خلوص موهبت او بود بموجب « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ » نيازمندى زليخا قبول فرموده ، در خاطر يوسف تقاضاى ديدار زليخا پديد آورد ، در دل مباركش انديشهء زليخا درانداخت ، كه آيا تا حال آن زخمخوردهء فراق و سوختهء نيران اشتياق
--> ( 1 ) - الف : بيت : در وصال تو نگشود طالع پستم * كليد سعى برآورد زنگ در دستم