معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

25

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

و گويد بنده من لذت گفتار من ديدى لذت ديدار من هم ببين « 1 » . صبح محشر كه من از خواب گران برخيزم * همچو نرگس به جمالت نگران برخيزم در مقامى كه شهيدان غمت را طلبند * من به خون غرقه كفن ، نعره‌زنان برخيزم چون شوم خاك به خاكم گذرى كن چو صبا * تا به بويت ز لحد رقص كنان برخيزم لطيفهء در تعريف قرآن بشنو - اى عزيز قرآن نامه‌ايست كه گنج او تبارك است ، نام او « كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ » مباركست ، بر فلك هدى زهرهء روشن جبين است ، هدايت حمايت او « الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ » است ، راصد مرا صد افلاك دين است ، قاصد مقاصد سلاك « 2 » يقين است ، باز بلند پرواز ازل و ابد است ، بلبل بلند آواز « 3 » غرفهء سرمد است . ارغنون عشق است ، كه مطربان بزم « يُحِبُّهُمْ » در پرده « يُحِبُّونَهُ » مىنوازند ، ارغوان شوقست كه باغبانان گلشن سراى « الاظلال « 4 » شوق الابرار » بر كنار جويبار و « اشد شوقا » مىپروازانند « 5 » ، صاحب كماليست كه در محافل ارباب فصاحت ، آوازهء نوازهء « فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ « 6 » » در مىاندازد ، نى نى « 7 » صاحب جماليست كه در مجامع عرايس با ملاحت صداى ، نداى « لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ » در مىدهد ، خورشيد طلعتى است كه « 8 » در مطبخ تكريمش ، اطباق سماوات سبع ، يك طبق است ، عطارد قطعتى است « 9 » كه در مكتب تعليمش الواح تورية و انجيل يك ورقست ، كتاب آن مصوريست ، كه رقم قلم گرم او به هيچ آب رفع نگردد ، خطاب آن مقدريست كه تير تقدير او به هيچ باب رفع

--> ( 1 ) - چ . بيت . ( 2 ) - ح . سالك . ( 3 ) - چ . پرواز . ( 4 ) - ح . الاطبال . ( 5 ) - و انا اليهم الاشد شوقا مىپرورانند . ( 6 ) - ح . فليأتوا بسورة . ( 7 ) - نى . ( 8 ) - در مطبح . ( 9 ) - فتنى است .