معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
541
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
« لِيَعْلَمَ » راجع بملك است و اين قول عطا است و مروى از ابن عباس رضى اللّه عنهما است . و معنى چنانست كه تا ملك بداند كه من در غيبت او خيانت نكردهام . و قولى ديگر آنست كه راجع به عزيز است به قرينه « لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » چه يوسف را به نسبت به عزيز متّهم به خيانت مىداشتند نه به نسبت بملك و از براى ترويج « 1 » قول اول جواب مىگويد : كه خيانت به نسبت به وزير خيانت است بملك ، من وجهى پس به اين تقدير سخن مستقيم باشد . و بعضى ديگر مىگويند كه . اى « ليعلم الملك انّى لم اخنه العزيز بالغيب » و اين قول خالى از تسامحى نيست و اللّه اعلم . قوله تعالى « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » يعنى نفوس بنىآدم امركنندهاند آدمى را بهآنچه مراد و آرزو و هواى آن نفس است و اصلا منظور نفس رضاى حقّ تعالى نيست « إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي » اى الّا ما ادركت رحمة ربّى بالعصمة كالملائكة » و « ما » اينجا بمعنى « من » است چنان كه فرمود « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها » يعنى هر نفسى صاحب خود را بهواها مىخواند مگر نفسى كه رحمت خداى تعالى او را دريابد تا صاحب خود را به بدى نخواند . محققان گفتهاند : كه اولا يوسف گفت « لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » آنجا توفيق عصمت حقّ تعالى ديده و چون گفت : « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي » اينجا تقصير در خدمت خود ديد ، آن بيان شكر توفيق است و اين بيان عذر تقصير و بنده بايد كه پيوسته ميان شكر و عذر سرگردان بود ، هر كه بحقّ تعالى نگرد ، نعمت بيند ، بنازد ، و در شكر بيفزايد ، و چون با خود نگرد ، همه گناه بيند ، بسوزد و بعذر پيش آيد ، به آن شكر مستحقّ زياده گردد و به اين عذر مستوجب مغفرت شود . پير طريقت قدّس سرّه از اين گفت ، الهى گاهى به خود نگرم گويم : از من زارتر كيست ؟ و گاهى به تو نگرم گويم از تو بزرگوارتر كيست .
--> ( 1 ) - ح : تزويج قول اول . ظ : ترجيح