معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

532

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

نداشت كه كاغذى سرانجام كند ، روزى به خانه درآمده از مادر طعامى خواست ، چون چيزى حاضر نبود ما در اشاره به آن ظرف فرمود كه گنجينهء علوم و خزينه رقوم وى بود يعنى همه عمر مصروف به تحصيل سفال پارهء چند ساخته و بر آنجا رقمى چند بر كشيده و از تحصيل امور معيشت و ما يحتاج ضرورى فارغ مىبوده ، چون امام همّت « 1 » آن ضعيفه مشاهده فرمود سوگند ياد كرد كه تا حلواى عسلى در طبق سيمين به كفچهء زرّين در دهان تو نكنم « 2 » بامر ديگر نپردازم و اتفاقا آن روز همسايهء امام خانهء خود را عمارت مىكرد و راهگذر امام را مضيّق ساخته ، امام گفت : اى عزيز اين رهگذر را تنگ مكن و در حقّ همسايه تصرّف منماى ، آن شخص در جواب امام گفت هرگاه قطار و مهار تو در اين راهگذر نگنجد من اين راه را بگشايم از سخن آن جاهل خاطر امام گرفته‌تر شد ، اتفاقا همان روز خليفه را با زبيده خاتون كه حليلهء جليلهء وى بود گفت و شنيد پديد آمده بود ، منجرّ به آن شد كه خليفه را به دوزخيان منسوب گردانيده . خليفه سوگند ياد كرد كه اگر وى از دوزخيان باشد زبيده بر وى حرام باشد « 3 » و طلاق و در اين مسئله متحيّر بماندند ، به امام اعظم رجوع كرده بملاقات آن حضرت مستسعد نگشتند ، به امام ابو يوسف « 4 » رحمه اللّه تعالى عليه كه خليفه و قايم‌مقام امام اعظم بود التجا نمودند و از وى استفسار كرده حكم طلبيدند . امام بعد از تأمّل از خليفه پرسيد كه هرگز بر گناهى قدرت يافتى كه از خوف الهى جلّ و علا از سر گناه درگذشته باشى ؟ خليفه گفت : آرى روزى مرا به كنيزك زبيده خاتون كه بر كمال حسن و جمال آراسته بود ، اتفاق افتاده بود و نفس را به مباشرت او ميل تمام بود از حقّ تعالى ترسيده از سر آن امر در گذشتم امام فرمود

--> ( 1 ) - الف : ضعف همت آن . ( 2 ) - الف : مادر نكنم . ( 3 ) - ح : زبيده بر وى طلاق باشد . ( 4 ) - ح : به امام يوسف .