معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

523

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

مىبيند كه از سر خاك وى بازميگردند ، و به حسرت « 1 » تمام گويد : اى دريغا كه دوستان و ياران و خويشان و غم‌گساران به زودى ما را فراموش كردند و يك لحظه بر سر خاك من توقّف ننمودند ، آنگاه دل از همه بركنده روى به ديوار آورد ، فرمان رسد كه اى ملائكهء من اين بندهء غريب را مىبينيد كه در اين خاك نمناك لحد خفته و دل از خان‌ومان و دوستان و ياران برگرفته به عزّت و جلال من كه مادر مهربان ، آن فرزند شيرخوارهء خود را چنان ننوازد كه من امروز اين بندهء غريب خود را در آن خاك لحد بنوازم ، ملائكه چون اين بنده‌نوازى و عاجزپرورى مشاهده كنند ، جبرئيل امين به دو زانوى حرمت درآيد گويد : خداوندا اجازت ده تا از صومعهء عبادت خود به خاك اين بنده فرود آيم و مونس وى باشم . فرمان آيد كه اى جبرئيل ، بندهء مرا مؤانست تو حاجت نيست ، تو در محراب مناجات خود به سجّادهء طاعات بنشين كه ما را با بنده و بنده را با ما كار افتاده ، ميكائيل زبان تضرّع بگشايد : كه الهى دستورى ده تا مونس بندهء تو باشم ، خطاب آيد كه اى ميكائيل تو خزاين ارزاق نگاه مىدار كه بندهء ما را به مؤانست تو حاجت نيست ، اسرافيل نيز همين مقدمه پيش برد و همين جواب شنود . رضوان گويد الهى اجازت فرماى تا درى از بهشت در قبر اين بنده بگشايم و دستهاى « 2 » ريحان جنّت و عطر و بخور روح و راحت در لحد وى افشانم ، فرمان آيد كه اى ملائكهء من اين بنده‌ايست كه تا زنده بود انس وى با ياد من بود ، و آرام دلش بنام من بود ، شما دور باشيد كه مونس بندهء خود تا قيامت من خواهم بود كه « اللّه مونس كلّ وحيد » . للشيخ رومى قدّس سرّه به من نگو كه منم مونس تو اندر گور * در آن زمان كه شوى از دكان و خانه نفور

--> ( 1 ) - الف : به‌جرئت تمام . ( 2 ) - ح : رستنيها .