معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

518

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

زندان مصر محبوس كردند ، آن دو مقرّب يكى آدم بود و ديگرى ابليس و ابليس طاعت هفتصد هزارساله داشت و آدم زلّت يك‌ساعته ، از كمين غيب ، دو كان ظاهر شد ، يكى كان عدل و ديگرى كان فضل ، كان عدل بر خزينهء طاعت ابليس زد ، همه طاعتهاى وى را « هباء منثورا » گردانيد و كان فضل بر مرتبهء زلّت آدم زد و زلّتش را در درياى رحمت غرق گردانيد و آوازه « سبقت رحمتى غضبى « 1 » » در داده . لطيفه - اى درويش در دريا دو چيز مىباشد ، ملّاحى و تمساحى ، تمساح بر آنست كه خود را بر جان و جسم « 2 » زند و ملّاح بر آن كه خود را بر لؤلؤ و مرجان زند در درياى دنيا جواهر و لئالى عشق و محبّت و شوق و ذوق تعبيه ساخته بودند ، و كمند طلب در گردن آدم انداخته ، در اين دريا باز « 3 » از براى آن فرستاده بودند تا اين جواهر زواهر بدست آورده ، بر سر خلافت « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » استناد نمايد ، و ابواب تقرّب بجناب قدس احديّت بر وجوه آمال خود بگشايد ، كانّه سبحانه و تعالى يقول : اى آدم ياقوت محبّت در تاب آفتاب پرورش مىيابد و درّ ثمين توحيد در حقّه « انا عند كلّ قلب حزين » رونق و بهجت مىافزايد ، ارغنون « آنين المذنبين احبّ الىّ « 4 » » از دست زخمه‌زن « وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ » در زاويهء فراق و خلوتخانه اشتياق نوا بهتر مىدهد و بلبل گلشن سراى عشق در قفس آب و خاك در تمنّاى گلستان عالم افلاك نغمه و نواى شوق بهتر مىسرايد ، و هر چند خطباى « وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ » بر منابر تمجيد خطبهء تحميد مىخواندند اما شمشير « وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ » مىبايست و نقاد كرم « 5 » با روى سفيد و ساده ملكى نمىخواهد و رخسار گندم‌گون آدمى

--> ( 1 ) - ح : سبقت رحمتى على غضبى . ( 2 ) - الف : بر جسم و جان زند . ( 3 ) - الف : دريا بار . ( 4 ) - الف : من تسبيح المقربين . ( 5 ) - ح : نقاد كرم ما .