معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

512

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

از گفتن اين خواب پشيمان شدند و گفتند ما هيچ خوابى نديده بوديم اين كلمات را در بيدارى جهت امتحان تو بر هم بافته بوديم ، يوسف جواب داد كه « قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ » يعنى حكم فرمود اللّه تعالى از براى هر يك از شما آنچه من تعبير كردم خواه شما در اين قول صادق بوده باشيد و خواه كاذب تعبير تغيير نخواهد يافت و حكم الهى جلّ و علا تبديل نخواهد پذيرفت « وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » يعنى يوسف چون بساقى گمان نجات برد ، روى توجه و تشفّع بوى آورده ، گفت چون بمنصب خود رسيده ، تقرّب ملك ترا حاصل آيد ، به‌وقتى كه مصلحت دانى عرضه دارى كه چند سالست تا در زندان غلام عبرانى مظلوم محبوس است ، و از نويد فوائد تنعّم اين جهانى محروم و مأيوس ساقى قبول وصيّت يوسف نمود ، چون سه روز منقضى شد مدبّران كارخانه تقدير يكى را بر تخت بخت نشانده ديگرى را از دار خسار بر آويخته « 1 » و شيطان وصيّت يوسف را بر ضمير ساقى پوشيده گردانيد « فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ » اى فانساه ان يذكره لربّه . و بعضى گفته‌اند هر دو ضمير راجع به يوسف است يعنى در آن محل كه يوسف با ساقى اين سخن مىگفت شيطان ذكر پروردگار را جلّ ذكره بر خاطر يوسف پوشيده گردانيد و الّا اين كلمه نگفتى و التجا به مخلوق نياوردى . كشف - و لذا « 2 » قال رسول اللّه صلّى اللّه تعالى عليه و سلّم رحم اللّه اخى يوسف لو لم يقل اذكرنى عند ربّك لما لبث فى السّجن سبعا بعد الخمس » و استعانت بمخلوق در كشف شدايد اگر چه من وجهى محمود و ليكن متناسب بمنصب نبوّت نيست لا جرم چون اين التجا نمود از غيب عتاب آمد كه « انت الّذى طلبت منّا السّجن ثمّ تستشفع » بغيرى بالخلاص

--> ( 1 ) - ح : از دار خسار و در آويخته . ( 2 ) - ح : و لهذا .