معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

495

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

اما شمهء از لطائف و اشارات مناسبهء به اين قصّهء پرحصه نقلست : كه چون زليخا مر عزيز را بحبس يوسف استدعا نمود ، و عزيز قبول كرد يكى از بزرگان مملكت با وى گفت : كه طهارت ذيل يوسف به امارات و دلايل مبرهن گشته و ترا معلوم شده ، اكنون بىگناهى را به زندان مبتلا كردن چه جهت دارد . عزيز گفت : من مىدانم كه گناه زليخاست و يوسف ازين تهمت مبرّاست ، اما چون زليخا اهل و حليلهء من است ، اگر گناه وى ظاهر مىكنم فضيحت و رسوا مىشود ، و اهانت به من ملحق مىگردد ، و ضرورة آن گناه در گردن يوسف كنم ، و او را به زندان فرستم تا به خاندان من بدنامى عايد نشود . اشاره : اى درويش زليخا را با عزيز نسبت مجازى بود ، چرا كه هر يك از مملكتى بودند بمجرّد عقد ازدواج نمىخواهد كه با وى منقصتى عايد گردد ، و نام وى به بدى برآيد ، گناهى كه وى كرده است در گردن بىگناهى مىكند و او را غرامت نموده به زندان مىفرستد ، اگر حضرت جلال احديّت جلّ جلاله كه با بندهء مؤمن چندين نوع نسبت حقيقى دارد و مدّت عمر به معرفت آن حضرت گذرانيده ، اگر گناهى كه كرده باشد كه مباشر آن فى الحقيقة شيطان لعين بوده ، در روز قيامت در گردن او كرده و بندهء مؤمن را از آن گناه و بدنامى رهانيده ، او را به زندان دوزخ فرستد و اين را بمقام قرب اهليّت وصال خود كرامت فرمايد چه عجب . لطيفه : حقّ تعالى از يوسف خبر داد كه فرمود « رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ » گويند سبب ابتلاى وى به زندان ، اين اختيار وى بود كه گفته‌اند : « الاختيار مقرون بالاختيار » [ الاختبار ؟ ] چون يوسف خود از براى خود اين اختيار كرد ، لا جرم در ورطه امتحان و اختبار افتاد ، كه اگر طلب عافيت كردى ، و يا خود اختيار خود را در ميان راه ندادى ، شايستى كه بىبلا و وحشت زندان از آنچه